|
|
|
|
|
جایی خواندم که آراستن فقط ظاهری نباید باشد ! زینت باطن ، خیلی مهمتر و قشنگ تر و ماندگار تر از زینت ظاهر ! خیلی را ممکن است که ظاهر شیک و مرتب و به قول امروزی ها "کلاس بالا " اونهم از نوع فوق دکتراش داشته باشند ! ولی دریغ ، از یک دل پاک و صاف ! به نظر شما ، زینت ظاهر بهتر است یا زینت باطن ؟ و یا ...؟ |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 31 خرداد1386ساعت 18:39 توسط رنگین کمون
|
|
||
|
|
|
|
|
خدایا همیشه در ذهن من باش وقتی که از خواب بیدار میشوم سراسر روز بر من بتاب بگذار هر دقیقه زمانی باشد برای همنشینی با تو خدایا وقتی که شب می رسد بگذار که افکارم از تو و عشق تو آرامش گیرند بگذار که خوابم از امنیت و مهر تو اطمینان داشته باشد . و آگاه باشد که من متعلق به تو هستم . آنرا که تویی چاره بیچاره نخواهد شد
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 31 خرداد1386ساعت 18:37 توسط رنگین کمون
|
|
||
|
|
|
|
|
نگاهش آنچنان سخن می گفت که گویی خود در دریای بیکران هستی غرق و از نیستی به هستی و از هستی به هوشیاری گراییده است . نگاه با دل و دل با نگاه ارتباط مستقیم دارد . |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 30 خرداد1386ساعت 23:11 توسط رنگین کمون
|
|
||
|
|
|
|
|
کاروان نیستی با نهایت صبر و حوصله قدم بر می دارد و هرگز به ناله ها ی کاروانیان اعتنایی نمیکند مسافران دیار عدم با دست و پای خونین و خسته خود کو هها و صخره ها را پشت سر هم میگذارند از دور خیلی دور صدای فرشتگان خداوند بسختی بگوش می رسد : که با آهنگ دلنشین سرود می خوانند " ای بندگان محروم خدا ... هنوز راه بسیار در پیش است و دیدار معشوق بسادگی امکان پذیر نیست در پشت این کوه ، کوه باعظمت دیگری پا برجاست پیش بروید تا بمقصود مطلق نزدیک تر شوید! " |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 30 خرداد1386ساعت 23:8 توسط رنگین کمون
|
|
||
|
|
|
|
|
زندگی مواقع انتظار تلختر از سایه مرگ است که آهسته و آرام ببالین محتضری پیش بیاید تو این عذاب را برای من فراهم مکن تحملش از عهده من خارج است . هنگامیکه زیر سایه درختان بانتظار ملاقاتت دقیقه شماری میکنم رنج مشقت بی پایان نصیبم می شود که جز سرشک سوزان مداوا نمی پذیرد . تو این رنج و مشقت بی پایان را نصیب من مکن که ریزش اشک چون شعله لرزنده شمعی جانم را بسوزاند و عمرم را پایان بخشد . دوست دارم در مردمک چشمم رویایی از صورت زیبایت برای ابد باقی بماند. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 29 خرداد1386ساعت 23:52 توسط رنگین کمون
|
|
||
|
|
|
|
|
آن آروزی گریز پا دیشب بسراغم آمد خنده آور است که بنویسم آرزوی من خواب شیرینی است که با رویای دیدار تو همراه باشد دوش خداوند بزرگ بمن رحم کرد و بخواب رفتم و ترا بشکل تابش نوری از مهتاب که از میان ابرها بشکل ستونهایی کشیده گذشته و بمن نزدیک میشدی ،مشاهده کردم از خداوند بزرگ خواستم هرگز مرا از این خواب بیدار نسازد زیرا می ترسیدم بار دیگر با آن دیدگان زیبا که پر از نگاه سوزاننده است بمن بنگری و چون سایه ای که مانند نسیم صبحگاهی زود گذر باشد از نظرم محو شوی . |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 29 خرداد1386ساعت 23:50 توسط رنگین کمون
|
|
||
|
|
|
|
|
یا علی رفتم بقیع اما چه سود
هر چه گشتم فاطمه آنجا نبود یا علی قبر پرستویت کجاست آن گل صد برگ خوش بویت کجاست هر چه باشد من نمک پرورده ام دل به عشق فاطمه خوش کرده ام حج من بی فاطمه بی حاصل است فاطمه حلال صد مشکل است السلام و علیک یا سیده النساالعالمین خانم جان میشه بیام مدینه آنجا عرض ادب کنم ؟ |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 29 خرداد1386ساعت 1:14 توسط رنگین کمون
|
|
||
|
|
|
|
|
مدینه غرق ماتم بود و دلها خانه غم بود فضا تاریک و بر رخسار گردون گرد ماتم بود سکوت آفرینش با قیام حشر توام بود سراسر مسلمین را قامت از بار الم خم بود خلایق با دلی بشکسته می گفتند پیوسته محمد در سرای جاودانی رخت بربسته در آن روزی که خون جاری زچشم هر مسلمان بود گلوی آفرینش پاره از فریاد و افغان بود سپهر نیلگون را در درون سینه طوفان بود علی مشغول غسل آن سفیر پاک یزدان بود به نقش دوستی دشمن سر کین آفریدن داشت ز جسم زنده قرآن هوای خون مکیدن داشت سقیفه مرکز شورای افراد ستمگر بود سقیفه پایگاه خصم سرسخت پیغمبر بود جنایت ؛حق کشی ؛غارت ؛ستم در حق حیدر بود نه بلکه جنگ با قرآن و اسلام و پیغمبر بود در آنجا با حضور چند تن اوباش شورا شد جنایاتی که در او تا قیامت رفته امضا شد اگر بر پا نمی گردید این شورای ننگ آور نمی گردید ره گم کرده ای اسلام را رهبر نمی شد غصب حق بر عم و بر داماد پیغمبر نمی زد بر سرای فاطمه دست خسی آذر یزید و ظلمهایش بود محصول همین شورا که خونها ریخت از آزادگان ،لعنت بر این شورا چه شورایی که باب فتنه از آغاز آن وا شد چه شورایی که با آن قامت عدل و شرف تا شد چه شورایی که با آن رخنه در اسلام پیدا شد چه شورایی که استحکام آن با خون زهرا شد نقاق و فتنه و آشوب و طغیان بود این شورا ستم در حق اهل بیت و قرآن بود این شورا دو روز اسلام را رخت غم و اندوه شد در بر یکی در روز شورا و یکی در مرگ پیغمبر به مرگ مصطفی شد عالم اسلام بی رهبر به شورا گشت کوته دست خلق از دامن حیدر کسی که قائل قول سلونی بود تنها شد خسی که از اقیلونی سخن می گفت مولا شد سیه ماری که عمری لانه در آغوش قرآن داشت به قصد پیکر دین در دهان پر زهر دندان داشت به باطن کفر و در ظاهر هزاران رنگ ایمان داشت صمد گوی ،صنم ها در درون سینه پنهان داشت پس از مرگ نبی اسلام را پنداشت بی رهبر به مسجد آمد و زد حلقه در محراب پیغمبر شده چوپان مردم گرگ خون آشام از یک سو گشوده چنگ بر نابودی اسلام از یک سو مسلمانان بسان مردگان آرام از یک سو امیر المومنین تنها در آن ایام از یک سو به چشم نازنینش بود از رنج و الم خاری نبود او را بغیر از فاطمه یار و فاداری همه این رنجها محصول آن شورای ننگین بود که اصلش جنگ با قرآن و نامش یاری دین بود علی را جاری از چشم خدا بین اشک خونین بود عدو مست خلافت بود و کامش سخت شیرین بود چنان مست ریاست شد که بر احکام دین پا زد شرار افروخت در بیت خدا ؛ سیلی به زهرا زد هنوز از مرگ پیغمبر فغان بر پا بود سرشک بی کسی بر چهره اسلام پیدا بود که از موج قضا آتش بلند از بیت زهرا بود امیر مومنان هم در سکوت خلق تنها بود کجا یک تن تواند غصب کردن حق مولا را سکوت خلق و همراهی دشمن کشت زهرا را هنوز آن آتش سوزنده در دلها شرر دارد هنوز از دیده جاری شیعه خوناب جگر دارد به هر صبح و مسا فریاد و اشک بیشتر دارد مگر روزی که فرزندش نقاب از چهره بر دارد نماید همچو خورشید فلک رخسار دلجو را بگیرد انتقام مادر بشکسته پهلو را امام منتظر ،ای مهدی موعود ادرکنی ولی الله اعظم ؛ حجت معبود ؛ ادرکنی فروزان روی حق را شاهد و مشهود ، ادرکنی الا ای کعبه دل ؛قبله مقصود؛ادرکنی مپوش از خلق ای پشت حقایق روی زیبا را اجابت کن دعای رنگین کمون افتاده از پا را
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 29 خرداد1386ساعت 0:46 توسط رنگین کمون
|
|
||
|
|
|
|
|
از امام صادق (ع) سوال شد :چرا فاطمه (س) را "زهراء" نامیدند ؟ فرمودند : زیرا هرگاه در محراب عبادت می ایستاد نورش برای اهل آسمان می درخشید . چنانکه ستارگان برای ما زمینی ها درخشش دارند.! |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 27 خرداد1386ساعت 23:9 توسط رنگین کمون
|
|
||
|
|
|
|
|
اکنون علی جان ! ای شوهر همیشه وفادارم ! ای همسر مهربانم ! من عازمم . بر من مسلم است که از امشب میهمان پدرم و خدای او خواهم بود. گریزانم از این دنیای پر بلا ، سراسر مشتاقم به بقا. تنها دل نگرانیم برای رفتن ، تویی و فرزندانم ، شما تنها پیوند میان من و این دنیائید . علی جان !گریه نکن ، من گریه ام برای توست . تو مظلوم ترین مظلوم عالمی ، گریه بر تو رواتر است . علی جان ! سلام مرا تاقیامت به فرزندان آینده مان برسان . راستی علی جان ! تو هم می بینی آنچه را که من می بینم ؟ این جبرئیل است که به من سلام می کند و تهنیت می گوید. و علیک السلام این میکائیل است که سلام می کند و خیر مقدم می گوید. و علیک السلام اینها فرشتگان خدایند ، اینها فرستادگان خداوندند که از سوی او به استقبال آمده اند. چه شکوهی ! چه غوغایی ! چه عظمتی ! و علیکم السلام این ، اما علی جان به خدا عزرائیل است که به من سلام می کند. وعلیک السلام یا قابض الارواح . بگیر جان مرا ولی با مدارا . خدای من ! مولای من ! به سوی تو می آیم ، نه به سوی آتش . سلام بابا ! سلام به وعده های راستین تو ! سلام به لبخند شیرین ! سلام به چشم های روشن تو ! |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 27 خرداد1386ساعت 23:7 توسط رنگین کمون
|
|
||
|
|
|
|
|
همان سان که شمع ها در دل تاریکی می سوزند و قطره قطره آب می شوند ، فاطمه(س) می سوخت و ذره ذره رو به خاموشی می رفت و با طنین ناله اش چنین می گفت که اعتراضم در اشک هایم نهفته است و انقلابم در اندوهم ! عاقبت سوم جمادی الاخر سال یازدهم هجری فرا رسید. شبانگاه علی(ع) و یاران اندکش بر جسم نحیف دختر پیامبر(ص) نماز گزاردند و سپس او را به خاک سپردند . آن قلب که دوستی از آن می تراوید ، باز ایستاد ، آن چهره که آفتاب را فرا می تابید ، در حجاب رفت ، آن پرتو که راه زندگانی او را روشن می ساخت ، به خاموشی گرایید.ستون شادی فرو می ریخت . تاریکی زمین را فرو می پوشاند. ستارگان لحظه به لحظه رخشنده تر می شدند ، همانند چشمانی که از فراز زمین به ستاره ای که در حال فرو پاشیدن است ، خیره مانده اند. اندوه همانند ابری که در سکوت می گرید ، در خانه های مدینه جاری گشت. تاریخ هم حیران و سرگشته ایستاد. بدین ترتیب فاطمه(س) از رنج مرارت دنیا به حلاوت آخرت می شتابد و امیر مومنان بی کس و تنها کوله باری از غم و اندوه و مسئولیت را به دوش می کشد و تاریخ حیران و سرگردان شمیم بهشتی دختر رسول خدا (ص) را در بقیع جستجو می کند. به راستی با وجود در دست داشتن گرانبهاترین گوهر صفات انسانی چگونه است که راه خویش را گم کرده ایم و حیران و سرگردان در پی این و آن هستیم. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 27 خرداد1386ساعت 23:5 توسط رنگین کمون
|
|
||
|
|
|
|
|
فاطمه (س) بار درخت طیبه ای است که محمد (ص) شجره آن است ، فاطمه کوثر خدا و جلوه جمال و تفسیر جلال خداوندی است. زهرا تلاوت بیداری ، سایبان شوق و ترجمان کمال انسانی است ، کو تاه سخن اینکه ، فاطمه رساترین ترجمه ، برای قدرت لایزال الهی است . مصایب زهرا دردی ناتمام است که برای همیشه در سینه تاریخ باقی است و حیات او تجسم تصویر بزرگ بانویی است ، که زمانی کوتاه در دوران طوفانی تاریخ اسلام ، بر پهنه خاکی زیست و بوی بهشت را در همه سوی آن پراکند و بر چهره تاریخ رنگ ارغوان پاشید و نسل گلها از او امتداد یافت . فضایل فاطمه دریایی است بی کرانه ، کوهی است به بلندای تاریخ ، هر چه به قله اش نزدیک شوی ، چشم اندازش وسیع تر شده و دستیابی به کمالات این فرشته زمینی دور از دسترس می نماید. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 26 خرداد1386ساعت 17:51 توسط رنگین کمون
|
|
||
|
|
|
|
|
آنگاه که با دستانت واژه ی عشق را بر قلبم نوشتی سواد نداشتم اما به دستانت اعتماد داشتم . حال سواد دارم اما دیگر به چشمان خود اعتماد ندارم. دوستي امتداد دو درون است که اگر بر کلمات امتداد يافت عمرش کوتاه، سرانجامش تلخ شد! که اين کلمات هزار چهره دارند تنها روحي در اين ميان هيچ چهرهاي ندارد که آن خود دوستيست آري خداوند عشق را در قلب انسان به وديعه نهاد تا دوست بدارد تا بهانه اي باشد براي محبت براي جان دادن براي يکي شدن براي... آري عشق را بهانه اي براي مقاصد پوچ و عبث خويش قرار ندهيم که عشق را سازگاري با ريا نيست پس عشق را به زنجير مکشيم.
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه 25 خرداد1386ساعت 15:2 توسط رنگین کمون
|
|
||
|
|
|
|
|
درهنگام بروز مشکلات اگر انسان بر تکیه گاهی غیر قابل شست تکیه نماید مطمئنا نیروی مضاعفی را در خود می یابد و راه نجات را از درون مشکلات بخوبی تشخیص میدهید. نماز که د رحقیقت همان توجه خاص به مبدا لایزال است ! چنین تکیه گاهی را برای انسان بوجود می آورد. نماز وسیله ای است که می توان با استعانت از آن مشکلات مادی و معنوی زندگی را حل کرد .اولیا دین با استعانت از نماز به وسعت رزق و دفع خطر و گشایش امور امید وار می شدند. در تعالیم دینی ما نیز آورده شده که هروقت مشکلی به شما روی کرد وضو بگیرید و نماز بخوانید زیرا خداوند چنین دستور داده : استعینو بالصبر و الصلواه |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 23 خرداد1386ساعت 1:7 توسط رنگین کمون
|
|
||
|
|
|
|
|
در گذرگاه زمان ؛ خیمه شب بازی دهر فقط خاطره هاست که : چه شیرین و تلخ دست ناخورده باقی می مانند. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 21 خرداد1386ساعت 19:19 توسط رنگین کمون
|
|
||
|
|
|
|
|
ما در دو جهان غیر خدا یار نداریم یعنی همه جا جز غم دلدار نداریم ما شاخ درختیم پر از میوه توحید هر رهگذری سنگ زند عار نداریم گر یار وفادار نداریم و لیکن ما یار به جز حضرت غفار نداریم |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 21 خرداد1386ساعت 18:52 توسط رنگین کمون
|
|
||
|
|
|
|
|
شگفت است که همیشه سلام آغاز دیدار است ولی در نماز پایان !
شاید بدان معناست که پایان نماز آغاز دیدارست ... |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 21 خرداد1386ساعت 0:40 توسط رنگین کمون
|
|
||
|
|
|
|
|
حقیقت نماز یاد خداوند وتعظیم و تکریم اوست . بوسیله نماز میتوان به مقامات عالی دست یافت . گروهی از یهودیان خدمت پیامبر شرفیاب شدند از آن جناب پرسش نمودند :چرا خداوند نماز را در پنج نوبت از شبانه روز بر شما واجب کرد؟ حضرت فرمود :در هنگام ظهر هر چه در زیر عرش الهی است تسبیح خداوند می کنند و به ستایش او مشغولند و در چنین ساعتی است که در قیامت ،اهل آتش را وارد جهنم می کنند،هیچ مومنی نیست که در این ساعت به رکوع یا سجود و یا قیام مشغول گردد ،جز آنکه خداوند تن او را بر آتش حرام میگرداند. اما نماز عصر ،آن ساعتی است که آدم ابوالبشر از میوه درختی که از آن نهی شده بود خورد و خداوند او را از بهشت خارج کرد،خداوند ،فرزندان آدم را به نماز عصر دستور داد و بر امت من نیز واجب فرمود. این نماز از محبوب ترین نماز ها به پیشگاه حضرت حق است . امانماز مغرب؛پس از گذشت سیصد سال خداوند توبه آدم را پذیرفت و آدم سه رکعت نماز بجای آورد . رکعتی برای خطای خویش و رکعتی برای اشتباه حوا همسرش و رکعتی برای قبولی توبه اش . همچنین خداوند نماز مغرب را بر امت من واجب ساخت و مغرب ساعتی است که خداوند دعاها را در آن اجابت می کند. اما نماز عشاء براستی در قبر و روز قیامت،تاریکی هایی است و خداوند در این ساعت دستور به نماز داد تا قبر و قیامت خود را روشن سازند و وعده داد به من و امتم تا در روی صراط نور عطا فرماید، هیچ قدمی نیست که به سوی نماز عشاء گام بردارد ،جز آنکه خداوند بدنش را از آتش جهنم دور می گرداندو این نمازی است که پروردگار عزیز آن برای فرستادگان پیش از من نیز اختیار نموده است . اما نماز صبح ،هنگامی که آفتاب طلوع می کرد آفتاب پرستها به عبادت می پرداختند ،لذا خداوند دستور فرمود تا قبل از آنکه کافران آفتاب را سجده کنند ، مومنان به عبادت بایستند و نماز صبح بخوانند،و این نمازی است که تمام ملائکه شب و روز آنرا می بینند. مطمئنا اسرار دیگری در این اوقات نهفته است که خداوند دانا از آن آگاه است و رنگین کمان سخت محتاج دعای خیر نماز گزاران . |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 19 خرداد1386ساعت 0:16 توسط رنگین کمون
|
|
||
|
|
|
|
|
آیا این فقط منم که اشک قلمم بر قلب برگها و برکه ها می چکد. یا این که همه گلها با من آواز گریه می خوانند. نمی دانی من چه قدر "روزهای مهتابی" و "شب های آفتابی" را دوست دارم . تو نمی دانی که از تونل دل های پاک تا آن سوتر از قله های افلاک چند صد کیلومتر عطر صداقت جاری است. بیایید در گل شیپوری نیایش بدمیم ! از شبیخون سیاووش اندوه ، تا قله ها ی کله قندی شادیهای انبوه بدویم ! از خیزاب های خزان گرفته بگریزیم و همراه با بالهای بینش باله قوی ادراک را در دریاجه قلب هامان تماشا کنیم . شاخه نباتی می آید در جام گل که در دستی داروی ناب دارد و در دستی آتش کتاب و از نگاهش ناز می تراود و از گریبانش پاسخ نیاز می بارد. با مطلعی از غزل غزالان پویشگر . و از دهکده فجر تا روستای فلق همه جا را ابریشم باران بلاغت معنا می کند؛ و قمریان فصاحت زیبا را بر نخل های تکلم و اعمال می نشاند! آری یک نفر می آید از رود خانه نگاه ماه می گذرد ، بر سر در خانه هایمان می ایستد و پرچم سبز نسیم را به اهتزاز در می آورد و به اشارت می گوید :هان ! مواظب باشید گل ها را هیچگاه گول نزنید. زنجیر ها را زجر ندهید . سایه های اهریمنی را بپایید . با لهجه های فرعونی تکلم نکنید. همه حقوق بشر را در یک "قسط" به او بپردازید ! مواظب دره نیل و دریاچه وانیل و لبخند قابیل باشید! توپ تقوا را پاس دارید ! کیسه های کینه را تخلیه کنید! بشکه های کفر را واژگون سازید! پرچم رجم شیطان را بر در خانه ها ی دلتان بیاویزید! لباس های دلتان را فقط روی بند بندگی به گیره بیاویزید! مثل زنبق برق بزنید! مثل "یاس" پسوند من از "یاسمن" بگیرید! مثل "سوری" سور سادگی بر پا کنید ! مثل "نسترن" بر ترن عصمت سوار شوید ! مثل "مینا" نازک اندیشی کنید . مثل "شقایق" در قایق لیاقت بنشینید! مثل اقاقیا غوغای رایحه بر پا سازید! مثل "لاله" شاهد حسن یوسف جان ها شوید . |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 18 خرداد1386ساعت 15:33 توسط رنگین کمون
|
|
||
|
|
|
|
|
فرشته عشق و هنر زمزمه می کند : رنگین کمون تنها ؛ رنج و درد بی درمان تو بزودی به پایان می رسد تو را به جایی خواهم برد که آنجا دیگر رنجی احساس نخواهی کرد ... آرام و آزاد سوار بر پیکر ابرها به مراد دل خواهی رسید . غم زمانه بپایان رسید و یار آمد شراب کهنه بیاور که نو بهار آمد حکومت دی و بهمن تمام شد ساقی بیار می که زمستان شد و بهار آمد . |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 18 خرداد1386ساعت 1:22 توسط رنگین کمون
|
|
||