تبليغاتX
حریم دل
مناجات
 

 

الهی ... ابلیت شبابی فی سکره التباعد منک

خدایا !جوانیم را در مستی دوری از تو از دست داده ام

 

 

در آینه عمر که نظر می کنم ، دفتر زندگی را که ورق می زنم ، دوران کودکی را می بینم که فارغ از هر مسئولیتی به بازی گذرانده ام و نوجوانی راهم و جوانی را هم ؛ گویی یکسره به بازی گذرانده ام !

امروز در نیمه راه زندگی،گر جه کمی رسمی تر و به قاعده دیگر به بازی مشغولم اما بازی ام کودکانه تر است زیرا اگر چه در کودکی درمیان بازی ها تجربه ای میآموختم، اما اینک همه مستی است و غفلت .

انگاراین خزان زندگی است که درمی زندوسراغم را می گیرد ،

گویی مرگ پیغام فرستاده است،

خوشا به حال آنان که در جوانی مهر خدا را یافتند دوست خدا شدند ،

الهی! ای مهربان دانا؛ما را در زمره جوانانی قرار ده که مهر تو را به دل گرفتند،

لطیفا !پرده غفلت و مستی را از پیش چشم ما بردارو چشم ما را به آینده بینا گردان،

یاریمان کن که نیازمند یاری توییم.

 

                                                                      یا غیاث المستغیثین

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 30 مهر1386ساعت 22:46  توسط رنگین کمون   | 

 

 

 

 

۩ امروز نهم شوال مصادف است با سالروز درگذشت « ابن سیرین »  خوابگزار معروف مسلمانان

   ابوبکر محمد بن سیرین بصری،فقیه و راوی حدیث بود که از تابعین،احادیث فراوانی را نقل کرده است.   

   وی در ابتدا شغل بزازی داشت و بسیار زیبا و با جمال بود.

   روزی زنی به بهانه خرید اجناس وی را به خانه خود برد و او را به گناه فرا خواند و به او گفت :

    در صورتی که خواسته ام را بر آورده نسازی ، آبرویت را می برم .

   ابن سیرین برای آنکه حس تنفر و انزجار را در آن زن بر انگیزد خود را به نجاست آلوده می کند و به 

   این  ترتیب خود را از گناه می رهاند.

   گویند در نتیجه این تقوی،وی به علم تعبیر خواب آگاه گردید ؛

    به حدی که او را  « تالی یوسف صدیق » می    شمارند.

   همه ی تعبیرات او از ذوق سلیم و فکر ثاقب بود و حوادث رویایی را با آیات قرآنی و احادیث نبوی و با 

   حقایق خارجی تطبیق می شود.

   یک روز در میان روزه گرفتن ، شب زنده داری ، بردباری ، نرم خویی ، پرهیز از بحث و جدل و امیدواری

   فراوان به رحمت الهی از ابن سیرین چهره ایی چونان زاهدان و پارسایان بزرگ ساخته است.

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 مهر1386ساعت 15:52  توسط رنگین کمون   | 

 ۩ امروز بیست و یکم اکتبر سالروز تولد بزرگترین دانشمندی است که تاریخ بشریت 

   هیچگاه او را فراموش نخواهد کرد ؛ آلفرد نوبل ، دانشمند سوئدی و مخترع دینامیت .

 

 

۩ توماس ادیسون از جمله دانشمندانی بود که اختراعات زیادی داشت اما ساختن لامپ برق در بیست و یکم ماه  اکتبر  سال 1879 میلادی بزرگترین اختراع او به شمار می رفت.همین ابداع بود که ادیسون را به اوج شهرت رساند.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 مهر1386ساعت 15:48  توسط رنگین کمون   | 

 

تقدیر

شب ها و روزهای طولانی تجارت و سفر ، از خدیجه کوهی ساخته بود که تنها به غرور خویش دلگرم بود و دل به هیچ تکیه گاه و سر پناهی نمی داد،

مردان بی شماری آرزو داشتندکه سایه سر ناز پرورد قریش باشند و در کنار او سری بالا بگیرند؛ولی خدیجه(ع)همای بلند پروازی بودکه بر شانه هیچ کس نمی نشست ؛

تا آنکه جوانی در تقدیر او پیدا شد؛مردی که رخساره عصمتش ، مصداق

 

 « والقیت عیلک محبه منی »

                                                                   طه 39

 

 

و پاک دامنی زبانزدش،دل از همه ربوده بود.

 

 

پیوند

دل جوان و پاک دامنی،با تمام بضاعت تهی دستی خویش،قلب بانوی ثروتمند قریش را در چنگ مهر خویش گرفت؛دلی که با تمام بیست و پنج سالگی اش،تکیه گاه زنی چهل ساله شد و در پیوندی مبارک،از این پس تمام روزگار خویش را با او قسمت کر؛ پیوندی سبز که آسمان و زمین را چراغانی کرد و نغمه های آبی که اقیانوس ها و دریاها را به رقص و تلاطم بر انگیخت.وخوشنودی خداوند را رقم زد .

مجلس عقد است؛عقد و محبت دلداگی .

داماد،محمد (ص) امین مکه،معجزه حجاز؛مجموعه کمال و جمال و فراتر از توصیف و مجاز است .

عروس،دختر کمال است و شیدای کمال و جمال مطلق؛ طاهره زمان، ملبس به حیا و پاک منشی،مبارک و پر برکت،مزین به زیور درایت و خردمندی،ادیب و هنرمند، انگشتری سخاوت به دستش،تاج عزت و آزادگی بر سرش،بر تخت راستی و درستی تکیه زده،زیبا و مقتدر و نواندیش؛خدیجه دختر خویلد که تمام ثروت و مکنت و خدم و حشم خویش که نه،تمام وجود و هستی خویش را در طبقی از اخلاص و عشق تقدیم به بهترین خلق خدا کرده است .

اکنون پیشاپیش مرادش نشسته است .

 

« هنیئا مریئا یا خدیجه  »

 

 

دو لبخند معطر

غنچه های سرخ،لب به سلام باز می کنند – شانه به شانه هم – دو فرشته زمینی پیامبرانه پرواز می کنند.هفت آسمان عشق،بال دربال کوچه های کعبه را سیر می کنند.کعبه چراغانی شده است.روح،درجان خاک دمیده است،رویش زمین آغاز شده، زمین همه زمستان هایش را فراموش کرده است .

 

والدین بهشت :

بر شما مبارک باد این نخستین گام های شانه به شانه هم که به سوی منزل یکی شدن می نهید.شما همسران برازنده والدین،والدین بهشتید؛والدین کوثر؛والدین تمام عصمت روی زمین .

سلام بر نسل در راه این پیوند.

+ نوشته شده در  شنبه 28 مهر1386ساعت 23:41  توسط رنگین کمون   | 

غریب تر از جمعه

 

تو نیستی و من از جمعه ها غریب ترم

چگونه از غام هر جمعه جان به در ببرم ؟

غروب ها که به یادت بهانه می گیرم

و شعله می شکفد از لهیب بال و پرم ؛

تمام ثانیه ها را دچار گریه خویش

به عرش می برم از این دعای جان به سرم :

اگه قرار نبود عاقبت به خیر شود

شبانه های نفس گیر و هق هق سحرم ؛

چرا امید شدی سوره سوره در دل من

تو باید این دل چشم انتظار را ببری

به صبح وصل ، به آغوش وعده های گرم...

 

غروب جمعه دوباره نشسته در تن شهر

و اشک ، پیر شده روی گونه های ترم  ...

۩

ای زنده کننده اسلام محمدی (صل الله علیه واله )

ای حاصل درد های علی (علیه السلام )!

ای امید دل فاطمه (علیه السلام )!

ای فریاد سکوت حسن (علیه السلام )!

ای خون خواه حسین (علیه السلام )!

... تو می آیی ، آری تو می آیی .

 

+ نوشته شده در  جمعه 27 مهر1386ساعت 17:26  توسط رنگین کمون   | 

ابراهیم خلیل علیه السلام وقتی با منجنیق در آتش قرار گرفت خداوند روح الامین جبرائیل را برای نجات او فرستاد؛

گفت ابراهیم آیا حاجت و در خواستی داری من بر آورم ؟

جواب داد :

 "  اما الیک فلا حسبی الله ونعم الوکیل  "

 بتو احتیاجی ندارم خدای مرا کافی است و کفیل من است .

میکائیل گفت اگر می خواهی آتش را بوسیله آبها و باران که در اختیار من است خاموش کنم ؟

جواب داد نه ؛

 ملک متصدی بادها گفت مایلی طوفانی برانگیزم که آتش پراکنده شود؟

جواب داد نه .

جبرئیل گفت پس از خدا بخواه تا نجاتت دهد.

" فقال حسبی من سئوالی علمه بحالی "

گفت همینکه او مرا در این حال می بیند کافی است

 

سفینه البحار ج 2 ص 683

 

هر که دل از عشق روشن باشدش

آتش معشوق گلشن باشدش

هر که عشق شمع چون پروانه داشت

ز آتش سوزان آن پروا نداشت

گرهمی خواهی گلستان بهار

هین برو در آتش ابراهیم وار

گر همی خواهی حیات خوشگوار

اختیار خود برو با او گذار

+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 مهر1386ساعت 22:51  توسط رنگین کمون   | 

همه می گویند عشق خوب است ، لازمه زندگی است ، پایه و اساس وجود است ،

پس کجاست این عشق ؟

همه آدم هادرجست وجوی عشق اند،امابه محض اینکه به دستش می آورندآنرا

گم    می کنند،

 شاید هم خودشان را گم می کنند.

اگر شما یک روزی عشق حقیقی را در قلب خود حس کردید باید آن را به زبان آورید !

باید برای شروع و ماندگاری اش تلاش کنید .

باید جرقه را بزنید تا شعله ور شود،

هر شعله ای که سوزان و ویرانگر نیست ،

اتفاقا شعله عشق به زندگی صفا می دهد ،

صبر و گذشت را زیاد می کند ،

محبت می آورد و به زندگی گرما می بخشد ، اما نمی سوزاند !

 

ن- مومن خانی

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 مهر1386ساعت 21:14  توسط رنگین کمون   | 

سلام بر تو ای رمضان که فانوس اعمال ما را به فروغ ابدی روشنی دادی .

 

سلام بر تو که دست مارا فشردی و از کوچه های پر پیچ و خم گناه عبور دادی و به سمت باغ های ناپیدا کران بردی.

 

سلام بر تو که به همه پنجره ها یاددادی سحر خیز باشند .

 

سلام بر تو که وقتی به خانه ما آمدی شادمان شدیم؛و روزیکه"روز جشن" شده بود ؛ پرندگان شادی از لب بام دل ما پریدند.

 

سلام بر تو ای انیس گرانمایه که در کنار نگاه بهاری تو غنچه های قلب ما گلهای مهربانی شدندو خارهای گناه سر افکنده .

 

سلام بر تو که آیینه دل ما را با زلالی سحر زدودی و بر سراشیبی لفزش ها دست آویزی مطمئن بودی .

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 مهر1386ساعت 18:49  توسط رنگین کمون   | 

 یا اهل البکریاء و العظمه!

اکنون که خورشید عید سر می زند،چشم انتظارم تا از جود و جبروت تو،خود را میان اهل رحمت و منغرت بیابم که این شعف،از تصور بخشش توست؛نه از تجسم اعمالم،

قصد آن دارم،چشم هایی راکه در نهر رمضان تو شست و شو کرده ام،دیگر بار به غبار گناه نیالایم.

به راستی،عید روزی ست که در آن معصیت تو نباشد.دستم را بگیر تا از همین نقطه،تولد دیگری را در خود شروع کنم.

 

 

پایانی برای شروع

 به نماز می ایستم و پنج تکبیر می زنم بر دنیا و هر آنچه مرا از نوازش نسیم رحمتت دور می سازد . می خواهم حسن ختام میهمانی ات ، ابتدای آشنایی تازه ام با تو باشد.

اکنون به مدد عبورم از باغ صیام،عطر گل های تازه عبودیت را آن چنان در سر دارم که بیدارتر از همیشه می بینمت .

 چه شیرین است طعم میوه های آسمانی تو ، آن هنگام که دست بر قنوت نماز عید بر می داریم و تو را زمزمه می کنیم :

 « ان تدخلنی فی کل خیر »

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 21 مهر1386ساعت 9:45  توسط رنگین کمون   | 

پایان ضیافت

دستان بی نهایت خداوند،سفره مهمانی یک ماهه را جمع می کندتا گستره ای نامتناهی را بر اشتهای انسان،عرضه دارد.

بهارکبریا،شاخه های بلوغش رابرپنجره شهودماگسترانده و عطر دل انگیز ملکوت را بر ما ارزانی داشته است.بهار را در یابیم و این ابلاغ خجسته را در پی سی امین روز مهمانی،پاس بداریم.

 

 

مهر تایید

نمی دانم در امتحان تو از قبول شدگانم یا نه ؟ اما کارنامه لرزان چشم ترم را بر گونه هایم ببین که توان سیلی خشم تو را ندارد. اکنون که نشستن بر خوان روزه تو قلبم را شکننده کرده است، بازگشته ام تا به مهر تایید،مهر و امید را از تو طلب کنم.

 

 

ادامه تحصیل

بار الها! عید مرا،میهمانی خداحافظی با ملکوت قرار مده که من برای ادامه تحصیل تو،امروز را قرار داده ام تا برای معراج روحم ، پلکانی از روز های عمرم بسازم.چه شیرین است به بام رضایت تو،

آن هنگام که زیر آسمان،در قنوت نماز عیدم دست نیازم را پرازشفقت می کنی ومرا تهی دست بازنمی گردانی!می دانی که دستاویزی جز تسبیحات فاطمه زهرا (س) در تعقیبات نمازهایم ندارم که از تهی دستان، جز وام گرفتن از آبروی محمد و آل او کاری بر نیاید.

+ نوشته شده در  جمعه 20 مهر1386ساعت 23:18  توسط رنگین کمون   | 

            ...

   باز باید یک دوره دیگه بگذره 

   از همین یک دو سه روزه عمر ما 

می مونیم یا نمی مونیم با خداست 

پای سفره های افطار و اذون 

کاشکی عطر نفس فرشته ها

این دل عاشقو مبتلا کنه

کاشکی بارونی بیاد از آسمون

  قلب های شکسته رو طلا کنه

  کاش زمونه فرصتی به ما بده

  فرصت دوباره آشنا شدن

  کاش که یکبار هم ما رو قابل بدونن

  برای پر کشیدن و رها شدن

...
+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 مهر1386ساعت 16:13  توسط رنگین کمون   | 

 

اللهم لک صمنا وعلی رزقک افطرنا ...

خداوندا به پاسداشت مهر تو بود که روزه داری کردیم و از مائده ی لطیف لطف تو بود که روزه گشودیم .

 

خداوندا ! تو کریمانه دروازه های عنایتت را بر ما گشودی و اینک بر درگاه وداع ایستاده ایم .

ما از مهر ورزی ات جز طعام ایمان نخوردیم،جز آب آمرزش ننوشیدیم وجز طریق راستی نپیمودیم.

خدایا نخوردن و نیاشامیدن و سر بر سجده های نیم شب گذاشتن،تنها بهانه ی زیبایی بود که قدری تورادرخود ببینیم؛

از «خود » بیرون بیاییم و از سرزمین خسته ی بی «تو» یی ها به خرم زار وصل بر آییم.

الهی ! جهان جان ما لبریز دریغ های بی پایان می شود اگر ما را بی آن که آمرزیده باشی از وادی رمضان کوچ دهی ؛

الهی ! در آغاز این ماه بهشتی سیرت ، ما را به ضیافت خود خواندی ، اینک از پس این ضیافت خجسته ، دل خود را از غبار غیر می تکانیم و تو را به میهمانی دل خود می خوانیم ؛ خوشا که اینک و پس از این دعوت ما را فرو نگذاری و همنشین همیشه ی دل و جان ما باشی !
+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 مهر1386ساعت 21:53  توسط رنگین کمون   | 

                                                                                                     

 ای صمیمی ترین یار ! آن گاه که فروغ رویت از پنجره نگاهمان بردمید،سراچه دلمان لبریز از شادمانی گشت ،

 باذره ذره وجودمان شهد انست را نوشیدیم و با حضورت خو کردیم و کنون که بر ما ، پشت کرده و دور می شوی ،

 داغ جدایی و شور هراس ، آهوی دلمان را به تب و تاب افکنده است.

ای که زنگار از آینه ی دلمان ستردی!

ای که عصای اعجازت از سنگ دل هامان چشمه های گریه جاری ساخت و پولاد قلبمان به گرمای حضورت نرم و روان گشت !

ای درخشنده ترین ماه در آسمان سال ! ای ماه آرامش ! ای ماه آسایش !

تو بر گنه کاران ، یلدای جان فرسا بودی و بر مومنین تندر برق آسا !

با تو بدرود می گوییم اما نه از ملا لت و دل سردی که با ناچاری و دل تنگی !

ای خدای ماه رمضان ! با گذشتن این ماه تو نیز از گناهان ما در گذر !

 کنون که زیور رمضان از اندام زمین و زمان بر می گیری ، از تن ما نیز جامه ی ناموزون گناه و عصیان بر افکن !

 

آمین یا رب العالمین .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 مهر1386ساعت 21:50  توسط رنگین کمون   | 

در آن روز که به استقبالت آمدیم و از آسمان ها جستجویت کردیم و یافتیم،نهال هلالت را در افق دلمان کاشتیم وهرروز با اشک دیده و سوز دل پروراندیم و ماهتاب حضورت فراخنای جان و جهانمان رابرافروخت .

اما چه زود زمین و آسمان ، پلک ها از پس هم نهادند و طراوت حضورت را از افق دلمان غروب می کند و ما را در سوگ و سوز و حسرت جدایی می نشاند.

و اکنون ...اکنون که نگاه اشک بار ما در امتداد جدایی تو جاری است، نزدیک است که در آستانه رفتنت، جان از وجودمان بیرون شود!
+ نوشته شده در  سه شنبه 17 مهر1386ساعت 23:45  توسط رنگین کمون   | 

در شکوهمندترین فصل پارسایی هستیم .

فصل بیکران نیایش که جان،میهمانسرای جانان است و لب،تسبیح گوی آن. مهربانترین بهار،میهمان ما است و ما میهمان ضیافت رحمانی.

سلام هی حتی مطلع الفجر

 سلام هی شاید حکایت درود فرشتگان و ملکوت باشد بر کسانی که نازل می شوند!

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 مهر1386ساعت 23:42  توسط رنگین کمون   | 

سبحان الذی اسری بعبده لیلا من المسجد الحرام الی المسجد الاقصی الذی بارکنا حوله لنریه من آیاتنا

اسراء- 1

 

عشق بود و سکوت بود و سحر...

 

شب است ، جبریل ؛ اسب حادثه را زین می کند،تاقدم از دایره طبیعت بیرون بگذاری و اوج بگیری.

آن گاه بر مرکب نورت نشاندند و از جهان ناسوت و کویر برهوت ، سوی عرش ملکوتت کشاندند،و بندبند وجود هزار هزار اجرام آسمان و بروج کهکشان ، از شوق دیدارت گسستند و چون حاجیان درگاهت کمر به خدمتت بستند.

دست هایت را که بلند می کنی ، ستاره ها برای بوسیدنش هجوم می آورند. بر قالیچه ابرها می نشینی ، ماه و خورشید را می بینی که به پایت افتاده اند.

دریچه های عرش را افتتاح می کنی ، پیامبران صف بسته اند تاختم نبوت را در نقطه کمال تو تبریک بگویند.

قرآن مکتوب ، در شب قدر به پایین آمد و اینک قرآن مجسم در شب معراج بالا می رود!

معراجت را شاعران ، نامه ها کردند و فریاد شوق از دل و جان بر آوردند.

دبیران فلک نیز یاورشان گردیدند و ... قلم هاشان به اوج ملک الله و افق ها بالا رسیدند.

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 مهر1386ساعت 23:49  توسط رنگین کمون   | 

سلام بر تمامی دوستان

در این چند روز احیاء فرصت آنکه در حضور دوستانم باشم نبود.

دوست خوبم امیر عزیز : چندی است که گاه گاهی  پا به حریم دل ما میگذاری قدمت بر دیدگان .

 حال که در غربت یک دوست یعنی استاد اخلاقم هستم سخنان زیبای شما خیلی آرامش بخش است لطفا بازهم به حریم ما سر بزن !

اما در شب های احیاء به یاد همه دوستان خوبم بودم همه آنها که بنده را مورد لطف و محبت خود قرار می دهند.

بخصوص استاد اخلاق عزیزم که نامش در تمامی ادعیه ها بود و غم فراقش شرر به جان می زد.

ای کاش می تونستم باز هم در کلاس هایش باشم !

یا رب دعای خسته دلان مستجاب کن .

+ نوشته شده در  شنبه 14 مهر1386ساعت 22:29  توسط رنگین کمون   | 

امشب رود مولا

                      بر دیدن

                                       زهرا ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 مهر1386ساعت 1:48  توسط رنگین کمون   | 

شب قدر

 

¯      شب قدر است ، شب قدر و زمزمه نجوای خاموش دل ها ؛ دیده های گریان و صورت های خیس از باران پشیمانی .

¯      شب قدر و سرود فرشتگان عرش در مطلع ... انا انزلناه فی الیله القدر

¯      شب قدر و پیدایش ساده ترین شعر دل ها در دیوان زندگی

¯      شب قدر و آرامش چشمان بیدار در قلب نیمه شب های خواب زده

¯      شب قدر و یاد آوری قدر ندانسته فطرت های پاک بشر با بلم زمزمه های " العفو "  در اقیانوس مواج دیدگان تر

¯      در این قداست بی منتها ، همه دنبال چیزی می گردند ، به این سو و آن سو می روند تا گم گشته خویش را بیابند...

¯      آیا تو هم مثل من ، دنبال دلت می گردی ؟

 

      پس برای بدست آوردن  خواسته دلت امشب وقتش هست که دست به دعا برداری ...

        رنگین کمون را هم دعا کنید.

+ نوشته شده در  سه شنبه 10 مهر1386ساعت 14:9  توسط رنگین کمون   | 

ای روزگار! کاش می توانستی همه قدرت هایت ،

 

ای طبیعت ! همه استعداد هایت را در خلق یک انسان جمع کنی وقت بگذاری و به جهان ما یکبار دیگر علی بدهی.

 

علی جان ! تو کیستی یا چیستی که در آن سحرگاهان به هنگامه حرکت بسوی مشهد جان حتی مرغان و غازان به پایت افتاده تا از رفتن نادمت کنند ز بیم هجران .

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 9 مهر1386ساعت 23:8  توسط رنگین کمون   |