تبليغاتX
حریم دل
مناجات

                                 

ا ز دور ، از آن سوست ، مرا می خواند      این روح تکاپوست ، مرا می خواند

یک حس  دل انگیز ، به من می گوید         این نغمه ی هوهوست،مرامی خواند

نزدیک فرات،دست سرخی جاری است     از علقمه ، بازوست ، مرا می خواند

از خویش گذشتیم ، که با او باشیم          انگار خود اوست ، مرا می خواند

بر نیزه کسی باز ، اذان می گوید              آن لب که اذان گوست،مرا می خواند!

از خیمه ی آتش زده از غربت عشق          این ناله  ی بانوست ، مرا می خواند

بر خیز تو  ای  دل قدمی بر داریم              از کرب و بلا دوست ، مرا می خواند

 

انشااله پس از نماز صبح مسافر و زائر اباعبدالله خواهم بودتااگر عمر وفای به عهد داشته باشد تاسوعا و عاشورای امسال را در بین الحرمین نایب الزیاره تمامی دوستان و همچنین استاد اخلاقم باشم.

از تمامی خوبانی که توفیق خداحافظی را نداشتم حلالیت می طلبم و بدینوسیله بر دستانشان بوسه ادب می زنم.

از همه یاران التماس دعا دارم.

خدا یار و نگهدار همگی باد.

 

خواهید به روی دوست پرواز کنید      یا زندگی دوباره آغاز کنید

یک پنجره از اتاق تنهائی تان            هر صبح به سمت کربلا باز کنید.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 22 دی1386ساعت 1:47  توسط رنگین کمون   | 

عباس شعر خون

عباس جان! ازتو که می نویسم،تمام کلمات خیس اند و در سکوت یاد تو ،چیزی جز دریا نمی گذرد.

ای ایستاده ترین دریا! مشک خالی ات، اشتیاق تمام آب های جهان رابر انگیخته است تا قطره قطره تو را فریاد کنند.

امروز ،کتاب عاشورا  را که ورق می زنی ، با مقدمه عباس آبرو می گیرد تا بلندترین شعر خون،به نام تو سروده شود و به امضای حسین (علیه السلام) برسد.

بوسه می زنم بردستانی که از مسیر فرات برگشت تا نمایش وفا را در قلب هر مسلمان،به تعزیه بنشیند؛ از آن روز،تمام روها سراسیمه پی تو می گردند.

 

امان نامه

در سوگ تو،فراتی از گریه بر دیده ام جاری است؛

بیا و تصویر بلند ماه رخسار خویش را بر فرات جانم بینداز که دستانم از دامانت بریده است.

 تو،حکایت دستان بریده را می دانی.

گناهانم،آب چشمه حیات را به روی جانم بسته اند و تو تشنگی را می فهمی؛

 جزتو چه کسی را امان نامه می دهندتاروزمحشر،شفیع تشنگی حال زارمان باشد؟!

به منزلتت سوگند،درهای روشنی را به روی تیرگی مان بگشای تا چون تو،

در صراط مستقیم حسین(علیه السلام) قدم بگذاریم و مشک تیرخورده قلبمان رابا اشک دیدگان خود،ازفرات یادت پرکنیم!

عاشورا صحن مطهری بودکه اذن دخول آن،خون عباس است.

 و توسل به باب الحوائج،کلید ارتباط با فلسفه عاشورا.

 

 عشق بازی

اباالفضل از دو عالم دست برداشت

از این دنیای پر غم دست بر داشت

چنان گردیدم گرم عشق بازی

که از دستان خود هم دست بر داشت

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 22 دی1386ساعت 1:44  توسط رنگین کمون   | 

 غزل آبادگریه

سلام بر جانماز های مرطوب گریه که رو به روی آتش زدگی و عطش پهن است!

سلام بر موسم شکفتن های فهم و فصل شکستن های قلب !

به راستی غزلستانی آبادتر از گریه های بی وقفه دل نیست؛ ولی همراه باچشم های عاشورا، هر قدر هم که بگرییم، باز هم گویا فرسنگ ها تا حقیقت کربلا باقی مانده است .

ای اشک ها! در شما چه رازی پنهان است که کمال هر کسی را با سطرهای روشن شما می سنجند؟

 

آرزویی عاشورایی

خوش به حال پرنده ها که می توانند تا شانه های حرمت پرواز کنند!

خوش به حال نسیم که گیسوان درختان عاشقت را شانه می زند!

خوش به حال سیب های سرخ، خوش به حال نیازهایی که گره می شوند به ضریحت؛نیازهایی که سبزند،ازجنس خودت،رنگ خودت؛نیازهایی که به بهار میرسند.

چقدر دوست دارم که دست های من هم گره می شدند به مشبک های ضریحت!

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 22 دی1386ساعت 1:44  توسط رنگین کمون   | 

نمي‌دانم تو را در ابر ديدم يا كجا ديدم
به هر جايي كه رو كردم فقط روي تو را ديدم

تو را در مثنوي، در ني، تو را در‌هاي و هو، در هي
تو را در بند بند ناله‌هاي بي صدا ديدم

تو مانند ترنم، مثل گل، عين غزل بودي
تو را شكل توسل، مثل ندبه، چون دعا ديدم

دوباره ليله القدر آمد و شوريدگي‌هايم
تب شعر و غزل گل كرد و شور نينوا ديدم

شب موييدن شب آمد و موييدن شاعر
شكستم در خودم از بس كه باران بلا ديدم

صدايت كردم و آيينه‌ها تابيد در چشمم
نگاهم را به دالان بهشتي تازه وا ديدم

نگاهم كردي و باران يكريز غزل آمد
نگاهت كردم و رنگين كماني از خدا ديدم

تو را در شمع‌ها، قنديل‌ها، در عود، در اسپند
دلم را پرزنان در حلقه پروانه‌ها ديدم

تو را پيچيده در خون، در حرير ظهر عاشورا
تو را در واژه‌هاي سبز رنگ ربنا ديدم

تو را در آبشار وحي جبرائيل و ميكائيل
تو را يك ظهر زخمي در زمين كربلا ديدم

تو را ديدم كه مي‌چرخيد گردت خانه كعبه
خدا را در حرم گم كرده بودم، در شما ديدم


شبيه سايه تو كعبه دنبالت به راه افتاد
تو حج بودي، تو را هم مروه ديدم، هم صفا ديدم

شب تنهاي عاشورا و اشباحي كه گم گشتند
تو را در آن شب تاريك، «مصباح الهدي» ديدم

در اوج كبر و در اوج رياي شام ـ ‌اي كعبه ـ
تو را هم شانه و هم شان كوي كبريا ديدم

دمي كه اسب‌ها بر پيكر تو تاخت آوردند
تو را‌ اي بي‌كفن، در كسوت آل عبا ديدم

 

دليل مرتضي! شبه پيمبر! گريه زهرا(س)
تو را محكمترين تفسير راز «انما» ديدم

هجوم نيزه‌ها بود و قنوت مهربان تو
تو را در موج موج ربنا در «آتنا» ديدم

تو را ديدم كه داري دست در دستان ابراهيم
تو را با داغ حيدر، كوچه كوچه، پا به پا ديدم

تو را هر روز با ‌اندوه ابراهيم، همسايه
تو را با حلق اسماعيل، هر شب همصدا ديدم

همان شب كه سرت بر نيزه‌ها قرآن تلاوت كرد
تو را در دامن زهرا(س) و دوش مصطفي(ص) ديدم

تنور خولي و تنهايي خورشيد در غربت
تو را در چاه حيدر همنواي مرتضي ديدم

سرت بر نيزه قرآن خواند و جبرائيل حيران ماند
و من از كربلا تا شام را غار حرا ديدم

به يحيي و سياوش جلوه مي‌بخشد گل خونت
تو را ‌اي صبح صادق با امام مجتبي (ع) ديدم

تو را دلتنگ در دلتنگي شامي غريبانه
تو را بي‌تاب در بي‌تابي طشت طلا ديدم

شكستم در قصيده، در غزل،‌اي جان شور و شعر
تو را وقتي كه در فرياد «ادرك يا اخا» ديدم

تمام راه را بر نيزه‌ها با پاي سر رفتي
به غيرت پا به پاي زينب كبري تو را ديدم

دل و دست از پليدي‌هاي اين دنيا شبي شستم
كه خونت را حناي دست مشتي بي حيا ديدم

چنان فواره زد خون تو تا منظومه ي شمسي
كه از خورشيد هم خون رشيدت را فرا ديدم

مصيبت ماند و حيرت ماند و غربت ماند و عشق تو
ولا را در بلا جستم، بلا را در ولا ديدم

تصور از تفكر ماند و خون تو تداوم يافت
تو را خون خدا، خون خدا، خون خدا ديدم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 دی1386ساعت 23:15  توسط رنگین کمون   | 

ای کعبه دلها!همه عاشقان کوی تو،و چشم انتظاران روی توبا دلی سوزان و دیدگانی اشکبار از درد هجران و از طول فراق بی تابانه در انتظار دیدار جمال نورانی تو هستند،

پرده از رخسار الهی بر افکن و آرزوی آرزومندان را بر آور،که بیش از این طاقت تحمل ندارند.
+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 دی1386ساعت 22:52  توسط رنگین کمون   | 

شنبه را با تیغی از جنس بردباری تکه تکه می کنم ،

یکشنبه را با هیچ درنگی می سوزانم با آه ،

دوشنبه ی وحشی را در شیب تنهایی رام می کنم با چند قطره آب شور ،

دیگر برای کشتن سه شنبه تیغی نیست ، آبی نیست ، آهی نیست ، مگر دعا !

و بعد دیوانه واربوسه می زنم برمعبد دستهای چهارشنبه که ازفرط همسایگی ات بوی نور می دهند ،

و این ها این همه تنها برای تو  ای نشسته در شب شتابناک آدینه !

+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 دی1386ساعت 22:51  توسط رنگین کمون   | 

بانگ چاووش کاروان محرم به گوش می رسد و شیدائیان را دوباره به مهمانی شور و حماسه فرا می خواند و جان عشاق را از جام گریه سرمست می کند.

ای کاروان عاشقی ! به مهمانی دل های حسرت زده و منتظر خوش آمدی!

 آفتاب محرم بر می دمد و کربلای دل را به هرم سوزانش می گدازد.

 محرم،ماه ایثار و از جان گذشتگی است!

 ماه عشق و شور فریاد است!

 ماه سرفرازی بر فراز نیزه هاست!

 ماه آمیختن با خون ، و آموختن از عشق است .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 19 دی1386ساعت 22:51  توسط رنگین کمون   | 



سلام بر محرم الحرام، ماه آغازین سال هجری قمری!

 

هیچ ماهی به سرخی تو نیست!سلام خدابرتو و برستارگانی که برگردت حلقه زده اند!

و سلام خدا بر خورشید فروزانی که در خود جای داده ای!

ای ماه خون! بار دیگر از راه میرسی و با نسیم گرم کربلایی،قصه آلاله های سرخ را به گوش جان می رسانی.

 دوباره سکوت تاریخ رادرهم میشکنی و بغض ناله را ازتنگنای حنجره ها آزادمیکنی.

 بانگ چاووش کاروانت به گوش میرسد و شیدائیان را دوباره به مهمانی شور و حماسه فرا می خواند و جان عشاق را از جام گریه سرمست می کند.
محرم راز دل بلاجویان و حرم مصفای اهل دل است، محرم نقطه پرگار اهل ولایت،

محرم کتاب خون و شهادت، شور و شعور و کتاب عشق و شکوه شقایق شیدایی و

 کتاب غلبه نور بر ظلمت و جهل و نادانی است.
محرم ماه حماسه و شجاعت و جوانمردی، ماه ظلم ستیزی و مبارزه با تبعیض و ذلت است. محرم ماه امر به معروف و نهی از منکر و جمیع منکرات است.
و سلام بر حسین! سید و سالار شهیدان،سید اولیاء و شقایق سرخ روئیده در نینوا و سلام بر حسین! نور دیده بندگان خدا، گلبوته سرخ باغستان سبز توحید، عطیه بزرگ سرمدی و راهنمای راه رشد و شرف و فضیلت و هدف.
سلام بر حسین! که دلیری و آزادگی از قامت بلندش روئید و عشق از نامش حرمت یافت. سلام بر حسین! سالار همه ناشران عقیده و جهاد و سلام برحسین سرو بلند و آزادی و معرفت که از ذلت بیزار است و عاشق آزادی است.
حسین، عاشورا را آفرید و عاشورا حسینیان زمانه را، حسین خود را در بلا افکند تا ولا و ولایت به معنا بنشیند «البلاء للولا» با خون حسین تفسیر شد و مسجدالاقصی و کعبه هدی با خون حسین بقا یافت. حسین چون کتابی بی شیرازه، جسمش را به دم تیغ جباران سپرد تا شیرازه قرآن را مستحکم گرداند. حسین با خون خود عدالت، مظلومیت و عبودیت را عاشقانه تعبیر کرد.
حسین همه را به تلاش و مبارزه برای دستیابی به حقیقت زندگی فرا خواند. چرا که پیام کربلا و عاشورا پیام حریت، عدالت، عزت و سرافرازی است و نباید این اهداف بزرگ در مکتب حسین فراموش شود. اگر این اهداف نادیده گرفته شود فلسفه عزاداری و به تبع آن راه حسین(ع) فراموش خواهد شد. حسین بر ما آموخت که چگونه، عقیده را پاس بداریم. او راه جاودانگی معنوی و مردی را از راه درست و اصولی ترسیم کرد. پس بر او سلام باد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 19 دی1386ساعت 14:16  توسط رنگین کمون   | 

بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را

                                                                    (مومن 63)

 

حافظادرکنج فقروخلوت شب های تار            تا بود وردت دعا و درس قرآن،غم مخور

 

داشتن ارتباط محکم وپیوسته باخدا و امید بستن به اجابت خواسته ها،آرام بخش دلها و مایه سبکی روح و دل گرمی انسان در سختی و راحتی می شود.

پیامبران خدا و ائمه اطهار(علیهم السلم) همواره ازاین سلاح،استفاده و بهره گیری از آن را به مومنان نیز سفارش می کردند.

دعا تنها جبران کننده ضعف انسان نیست،بلکه تقویت کننده قدرت انسانی و ادامه دهنده کارمثبت وتلاش سازنده فرددرساختن زندگی فردی واجتماعی به حساب میآید.

دعا، پالایش کننده دل آدمی از زنگار غصه ها و افسردگی ها و عامل دست یابی انسان به آرامش و نشاط است.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 14 دی1386ساعت 20:54  توسط رنگین کمون   | 

لیلی زیر درخت انار نشست،درخت انار عاشق شد،گل داد سرخ سرخ؛

گلها انار شد،داغ داغ،هر اناری هزار تا دانه داشت؛

دانه ها عاشق بودند دانه ها توی انار جا نمی شدند؛

انار کوچک بود دانه ها ترکیدند انار ترک برداشت؛

خون انار روی دست لیلی چکید؛

لیلی انار ترک خورده را از شاخه چید،

 مجنون به لیلی اش رسید،

خدا گفت:راز رسیدن فقط همین بود،

کافی است انار دلت ترک بخورد !

 

(برگرفته ازکتاب:لیلی نام تمام دختران زمین است)

+ نوشته شده در  جمعه 14 دی1386ساعت 20:53  توسط رنگین کمون   | 

 ...اللهم عظم بلایی وافرط بی سوء حالی !

خدایا غمی بزرگ در دل دارم و حالی بسیار ناخوش ...

دلا بسوز که سوز تو کارها بکند

نیاز نیم شبی ، دفع صدبلا بکند

عتاب یار پری چهره عاشقانه بکش

که یک کرشمه ، تلافی صد جفا بکند.

 

+ نوشته شده در  جمعه 14 دی1386ساعت 10:26  توسط رنگین کمون   | 

  رسول نور،به سمت مباهله با شب در راه است.

تمام دلخوشی ها و تمام هستی اش را پا به پای خود آورده است تا چشم ناباورعاصیان و کافران درحدقه نگنجد.

وای اگراشرف مخلوقات عالم دستی برآسمان برداردو این قوم گم کرده راه را نفرین کند!

وای اگر دست های دعای امیر ،با دست های آمین ملائکه گره بخورد!

وای اگر اشک های فاطمه بر بیابان تشنه نفرین بچکد!

وای اگر عمامه سبز حسن (ع) برای اجابت،از سر باز شود!

وای اگر آه حسین (ع) از جگر برآید و دست های کوچکش را به آسمان بردارد!

باید حقانیت این جمع الهی را پذیرفت !

... و رسول ،هم شانه علی (ع) و فاطمه (ع) دستی به دست حسین (ع) دارد

و دستی بر شانه حسن (ع)و لبخندی ملیح بر لب!

تنگ غروب است و آل عبا به سمت خانه خود راه می پیمایندوآن سو ،

 گروهی که سر بر زانوی غم گذاشته اند و توان حرکت ندارند!

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 13 دی1386ساعت 6:53  توسط رنگین کمون   | 

  ... و خدا خواست تا آسمان بر شانه های پنج خورشید ببالد،

و خدا خواست که کهکشان ها ، به تابش پنج خورشید بنازد،

و خدا خواست تا زمین،به انوار پنج ماه ، زنده بماند.

زمین به بودنشان می نازد و عرشیان،خاک پایشان را سرمه چشم می کنند.

کجاست شانه های خاک گرفته « ابوحارثه » تا خورشید را به مباهله شب بکشاند ؟

کجاست صلیب های شکسته ای که در مقابل آیه های تنزیل،فرو نریزد؟

کجاست«دیرهایی»که در مقابل گلدسته های عرش،قد علم کند و بر خود ببالد؟

کجاست غرور پوشالی آنها که شانه درشانه«آل عبا»،راه های مباهله را بپیمایدوفرو نریزد؟

نیست آسمانی که به شب نشینی دست های دعای آل عبا بر زمین نپاشد،

نیست دریایی که زیر موج هیبت آل عبا سر بر ساحل سکوت نگذارد،

نیست دروازه های بسته ای که به حرمت پنج خورشید آل کسا،

روزنه های نور و شفق را بر آنها نگشاید.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 13 دی1386ساعت 6:51  توسط رنگین کمون   | 

کاروانیان حجاج  در آستانه بازگشت به سرزمین های خود هستند.

 

در احادیث آماده است که حضرت آدم  هزار بار به زیارت خانه کعبه نائل شده است .

خانه ای که حضرت موسی  آن را زیارت کرده است.

خانه ای که حضرت سلیمان با لشکریان باشکوه خود به زیارتش آمده است.

خانه ای که جاذبه اش مسلمانان را از هزاران فرسنگ به خود جلب می کند .

خانه ای که طبق آیه « انما المشرکون نجس » نزدیک شدن کفار به آن ممنوع اعلام شده است .

نقطه ای که اهل زمین با اهل آسمان در برابر هم شباهت پیدا می کنند ؛

یعنی هر دو در حال طوافند ؛

 زمینیان گردکعبه،آسمانیان دور بیت المعمور،که درآسمان مقابل کعبه قرار گرفته است.

خداوند توفیق این عبادت عظیم را به بهترین شکل مقبول نصیب همه مسلمانان نماید

 و حج همه حاجیان امسال را به شایستگی قبول فرماید

 و زیارت خانه خودرانصیب همه آرزومندان وحاجتمندان(به خصوص استاداخلاقم)قرار بدهد.

آمین یا رب العالمین.

+ نوشته شده در  دوشنبه 10 دی1386ساعت 22:18  توسط رنگین کمون   | 

 اگر اطاعات امرتو نبودهرگزباکوزه ی خاطرخویش برساحل دریای یادتوگذرنمی کردم؛

 چرا که می دانم ظرف وجود من شایسته ی من است،نه بایسته ی تو .

و کاسه ی دل من به اندازه ظرفیت خویش ازبحرتوآب ذکربرمی دارد،

و نه به وسعت بی کرانگی تو.

و کجا پای ناتوان مرا قدرت نیل به شناختگاه مقام قدس توست ؟

 همینکه به اذن توبرذهن این ناپاک،یادپاکی مطلق می گذردمرابزرگترین نعمت توست،

و همین که این آلوده را نام منزه بر زبان می رودمرا عظیم ترین لطف توست .

خدایا !

تو منزه تر از آنی که بر زبان ما به تنزیه بگذری .

و تسبیح تو برتر از آنست که تا اوج دل های ما تنزل کند.

و تقدیس تو فراتر از آنکه خود را به بال های قلب ما بیالاید.

اما خدای من !

ما را به خویش خوان!در هویدا و نهان و از روشنای ذکرت بر ما بتابان،

 در صبح و شامگاهان ...

+ نوشته شده در  دوشنبه 10 دی1386ساعت 16:18  توسط رنگین کمون   | 

 خداوندا ! هیچ نوری هر چه درخشان در پیش خورشید جلال تو به چشم نمی آید.

 هیچ جمالی هر چه دلفریب در کنار زیبایی تو خیره نمی کند.

هیچ محبتی هر چه عمیق در مقابل لطف و احسان تو قابل ستایش نیست .

خدای ابتدا و انتها تویی

پروردگار فراز و فرود تویی

آفریننده ریز و درشت تویی

هر چه هست و هرچه نیست،از هست توست .

 

+ نوشته شده در  شنبه 8 دی1386ساعت 0:50  توسط رنگین کمون   | 

دل را ز علی بگیرم  چه کنم ؟

بی یاد علی اگر بمیرم چه کنم ؟

فردا که کسی را به کسی کاری نیست !

دامان علی اگر نگیرم چه کنم ؟

عید غدیر بر تمامی شیعیان و محبان علی(علیه السلام )   مبارک  .

 

+ نوشته شده در  شنبه 8 دی1386ساعت 0:37  توسط رنگین کمون   | 

 نیمه راه حجه الوداع,آغاز بیداری چشم زمینیان بود .

آسمان در بلندی ها،سکته ای ملیح کرد تا شعر شعور علی (علیه السلام ) ،

در سینه عاشقانش سروده شود.

آن روز،نگاه محمد(صلی الله علیه واله)اشاره به جبروت کردوآرامش علی(علیه السلام )اشاره به ملکوت .

 

+ نوشته شده در  شنبه 8 دی1386ساعت 0:36  توسط رنگین کمون   | 

 آن روز،آنچه در ذهن محمد (صلی الله علیه واله)می گذشت،انصال راه های زمین به آسمان بود و این بار مسافران را به جاده ای رو  به آسمان هدایت کرد.

مردم،جهاز شتران را روی هم گذاشتندومحمد(صلی الله علیه واله)با دستان علی(علیه السلام ) ، آسمان را برای همیشه به زمین پیوند داد و این گونه آموخت که برای رسیدن به معبود ، چگونه دست نیاز بر دامان علی و آل او دراز کنیم .

 

+ نوشته شده در  شنبه 8 دی1386ساعت 0:35  توسط رنگین کمون   | 

 اینک محمد (صلی الله علیه واله)  دست را به سمت آسمان بالا می برد تا علی(علیه السلام )  را به همگان نشان دهد .

این حسن ختام زیبای رسالت محمد  است .

اینک،تنها وصی محمد (صلی الله علیه واله)،بر سکوی قلب ها،نشان افتخار و امامت را به سینه نورانی خویش می آویزد تاعشق را دست به دست بچرخانند و به مقصد برسانند.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 8 دی1386ساعت 0:33  توسط رنگین کمون   |