تبليغاتX
حریم دل
مناجات

  گل پوش ترین بهار نیز روزی از راه می رسد و طنین سبز قدم هایش،

 صحن دل ها را آیینه کاری می کند

و جان های خزان زده را،خرم و سبز در سبز.

کرامت و لطف بهاران با اوست که بهار حقیقی،

با آمدنش آغاز می شود و "او " حقیقت بهار است:

« السلام علی ربیع الانام و نضره الایام »

وقتی بهار بیاید،آسمان،با نزول باران همزبانی اش می کند.

زمین،با رویاندن گیاهان همدلش می شود،

و همه آفریدگان،با دوری از گناهان همراهی اش می کنند.

چه خوب است روزگار حاکمیت توحید در جهان و یکرنگی آدمیان.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 28 اسفند1386ساعت 22:30  توسط رنگین کمون   | 

"تقویم"سرگذشت ما است که با"تحویل سال"رقم می خورد و"تقدیر

سرنوشت ما که تنها با"تحویل حال"صورت می پذیرد ؛

در این میان عرضه تحول از هموست که همه چیز از او راست آید

و تقاضایش از انسان که بسته به همت و تلاش اوست.

گناه بهار چیست،

اگر ما هنوز در خواب زمستانی هستیم؟

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 28 اسفند1386ساعت 22:29  توسط رنگین کمون   | 

آغاز امامت حضرت مهدی موعود (عج) بر امت آن امام مبارک باد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 اسفند1386ساعت 23:53  توسط رنگین کمون   | 

" ربیع " مجال وانگیزه ای دیگر برای عاشقانه ماندن است؛

در ربیع باید بهاری شویم،

دست ها را بر آریم و دل به موعود(عج)بسپاریم.

شیخ بزرگوارمفید رحمه الله فرمود:

 " حضور آشکار آن حضرت (عج) مانع دارد و مانع،ما هستیم " .

ربیع ،فرصت خوبی است برای برداشتن حجاب ها و کوتاه کردن دیوار های فاصله ...

تا بهار ، زودتر بیاید.

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 اسفند1386ساعت 23:52  توسط رنگین کمون   | 

آغاز امامت دوازدهمین آفتاب عشق،

خورشید عدل و عدالت،

آخرین گل بوستان امامت،

بر عاشقان ولایت مبارک باد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 اسفند1386ساعت 23:51  توسط رنگین کمون   | 

با چراغی از عدل و داد خواهی،

از سمت سرزمین همیشه روشن امامت می آید.

 آخرین گل امامت است که در باغ رسالت شکوفا می شود

 تا با نسیم حضورش،دل های تشنه عدالت را طراوت بخشد.

او به امامت می رسدتا طلایه دار یازده خورشید رسالت باشد.

نه تنها زمین بلکه آسمان نیز حضور مهربانش را بشارت می دهد.

 

مهدی (عج) تاج امامت را بر سر نهاد تا پادشاه رافت و مهربانی باشد.

او روزی اسمت مشرق حضور خواهد آمد و زمین سبز خواهد شد.

از جای پای قدم های بهار اش،

و زمین را منور خواهد ساخت در زیر تپش آفتاب عدالتش.

آن روز دور نخواهد بود.

او خواهد آمد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 اسفند1386ساعت 23:49  توسط رنگین کمون   | 

خورشید،ارمغانی حیات بخش برای اهل زمین است

و خورشید دین،آرام بخش دل های بی قرار و حزین .

آن یک،زمین را با جاذبه اش نگاه می دارد

و این یک،برکت ها را فرو می بارد.

آن یک،به زمینیان، نور می دهد

 و این یک،بر زخم های کهنه و اندوه های بشر،

مرهم می نهد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 اسفند1386ساعت 23:48  توسط رنگین کمون   | 

 اگر عطر وجود تو نبود،کوه ها،این میخ های پوسیده،

خیال نگاه داشتن زمین را نداشتند.

اگر سایه مهربانی تو بر سر خاک نبود،

 هیچ دانه ای جوانه نمی زد و هیچ ابری نمی بارید.

اگر به امامت تو ایمان نداشت،

اگر ولایت تکوینی تو نبود،

خاک نفس کشیدن را فراموش می کرد.

و اگر ولایت تشریعی ات نبود،بهشت و جهنم،

 در غم آب و نان،لای آواز رودهای مسافر گم می شد.

اگر به عشق رد پای تو نبود،

هیچ موجی پا به ساحل نمی گذاشت 0.0.0
+ نوشته شده در  یکشنبه 26 اسفند1386ساعت 23:47  توسط رنگین کمون   | 

تا جهانی شدن گل های محمدی،پشت پرده غیبت،

 نفس های غمناک زمین را می شماری.

از ما فاصله گرفتی تا آسمانی تر شویم.

از ما دور شدی تا در غم ندیدنت با باران های بی وقفه،

 سقف آسمان پایین بیایید؛

 شاید به آسمان نزدیکتر شویم.

تنهای مان خواستی،تا تنهایی تو را حس کنیم

که تنهاتر از آسمان بودی در بین ما دنیا زدگان؛

 

یک روز،آسمان را تا ارتفاع سر انگشتانم پایین می کشم

و درد های تنهایی ام را به خورشید می گویم.

کاش چشمانمان به دیدن خورشید عادت کند،

تا تو را که نورانی تر ازخورشیدی،تاب بیاوریم!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 اسفند1386ساعت 23:46  توسط رنگین کمون   | 

 

شهادت جان سوز حضرت اباالمهدی،

امام حسن عسکری،

بر آرزومندان بارگاه غریبش تسلیت باد!

 

+ نوشته شده در  شنبه 25 اسفند1386ساعت 23:49  توسط رنگین کمون   | 

امام دل به فردایی سپرده است که موعودش علیهالسلام،

حقیقت دین را فریاد زند .

تن امام بیمار است؛اما نه از زهر معتمد،

 نه از سختی زندان های طولانی مدت،

 بیماراین همه نادانی قوم جور است.

 کلید معرفت زمانه می رود.

باب علم نبوت پر می گشاید؛

 درحالی که خسته است،

 از جهل و حسادت خلیفه

و از پراکندگی امت.

میرود و دنیا را با همه فراز ها و نشیب هایش ،

با همه پستی و بلندی هایش به او می سپارد.

به او می سپارد،دردهای نهفته ای را که

 جز در و دیوارهای اتاق کوچکش در سامرا،

 احدی تاب گفتنش را نداشت .

اسارت و سکوت حسنی،

باز هم درقصه حماسی او رقم خورده است.

باشد تا خروش و فریاد حسینی اش نصیب فرزندش مهدی (عج) شود.

+ نوشته شده در  شنبه 25 اسفند1386ساعت 23:45  توسط رنگین کمون   | 

چه غریبانه گذشت !

زهد،کمترین محصول درخت ایمان اوست و

کرامت،کوتاه ترین سایه شاخ و برگ های عظمتش .

مدینه،از ربیع الاول 231 هجری، موازنه حضور او در خاک دنبال می کرد و

 در جست و جوی مجالی برای عرضه حقیقت او به بیکرانه ها بود.

تا آن که سامرا،بلوغ پذیرش او را در خود حس کرد

 و چیزی نگذشت که امام،به اتفاق پدر بزرگوارش،

سکونت در آن دیار را بر گزید

+ نوشته شده در  شنبه 25 اسفند1386ساعت 23:38  توسط رنگین کمون   | 

 تجلی یازدهم که بر طلوعی بی زوال تکیه دارد،

 درد را چه عمیق درک کرده است ،

تبسم قدسی لحظاتش،

 همه صبر بود و اشک های هماره نیمه شب هایش، تمام شوق وصال !

می دید و می نگریست که حقارت دنیا،

 در تغافل مردم به ارزشی جدال برانگیز تبدیل شده است .

رنج می برد از اینکه انسان،

آن سوی این هیچستان خاک را جست و جو نمی کند و به فراتر از خودنمی اندیشد.

مهربانی محض بود و صبر تمام!

 زنجیرهای اسارت را بر دست و پای خود تحمل کرد تا مردم زمین گیر نشوند ؛

تا جهانی را از اسارت در خاک برهاند.

در موضع علم و مناظره،مقتدرانه قد علم کرد

تا انسان را از جهالت دست و پاگیر خویش نجات دهد .

پایگاه های مردمی اش،گسترده ترین مدرسه های خود سازی و جامعه پروری بود.

 اما افسوس که کم بودند آنان که این را فهمیدند.

+ نوشته شده در  شنبه 25 اسفند1386ساعت 23:34  توسط رنگین کمون   | 

و انگور زهر آگین است ...

 

رو به روی هم نشسته اند؛

یک سو از نفرت لبرزی،ودیگرسوی ازمهربانی سرشار؛

یکی سراپا کینه و دیگری سراپا کرم ؛

برقی شوم درنگاه مامون موج می زند و

چشم های گستاخش پرده از راز مخوف درونش برمی دارد،

و چشم های نجیب امام،سربه زیرومحجوب،

 نیت پلید طاغوت را روایت می کند.

یکی ازتبارپست ترین زمینیان

ودیگری ازنسل پاک ترین آسمانیان ؛

یکی بنده بی چون و چرای شیطان

 ودیگری همسایه دیوار به دیوار خدا ؛

ثانیه ها لنگان لنگان قدم بر می دارند .

ضربان زمان کنده شده و نفس هایش به شماره افتاده است ،

حتی هوا هم احساس خفگی می کند .

دستی پیش می رود ،

 دستی که قرار است روسیاهی خودرابراوراق تاریخ بنگارد.

نگاه امام گذشته ها را مرور می کند و بعد

زائرکوچه پس کوچه های مدینه می شود.

نگاه امام به طواف یک در سوخته می رود

 و بعد درسنگینی رنج ها، همسایه اندوه می شود.

لحظه ها می ایستند؛

 صدای مویه فرشتگان بلندتر می شود .

دست دژخیم،خوشه انگور را به سمت امام دراز می کند ،

مرگ بی شرمانه به امام تعارف می شود :

< بفرمائید ... از این انگور میل کنید >

و امام رضا علیه السلام  تبسمی تلخ بر لب می نشاند!

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 17 اسفند1386ساعت 19:9  توسط رنگین کمون   | 

 مدینه باز هم اندوه هجران دارد و سکوتی عمیق همه جا را فرا گرفته است .

غبارغم باردیگربرچهره فرزندان زهرانشسته و ناله های آنان،

امان عرشیان را بریده است .

زینب است که در سالروز رحلت جد بزرگوارش ،

 درکنارحسین علیه السلام ودر سوگ حسن علیه السلام،

 اشک جدایی می ریزد.

روزی مصیبت مادر و آن صورت نیلی و پهلوی شکسته اش و روز دیگر ،

 پدر و آن خونابه خوردن ها و سکوت و فرق شکافته اش و اکنون ،

 حسن علیه السلام این جگر سوخته از  زهر کینه و جاه طلبی اهل حرم و سرایش ؛

زینب می داند که این پایان مصیبت های او نیست .

امام حسن علیه السلام ، حسین و زینبش را به صبوری فرا می خواند .

از آسمان ندای

« ارجعی الی ربک »

 به گوش می می رسد و حسن علیه السلام از ستم این جماعت منافق و بی دین

 که در پشت نقاب مسلمانی تیشه به ریشه اسلام می زنند ، چشم فرو می بندد .

اهل مدینه چه خوب حق فرزندرسول خدا را اداوچه باشکوه پیکرمطهرش راتشیع کردند.

آری،با تیرهاشان ، بدن پاک امام حسن علیه السلام را پاره پاره، بدرقه کردند .

بقیع شرمگین از روی فاطمه ، گل پرپرش را در خویش جای داد؛

 و زینب ، با آه و حسرت ، بدن برادر  را در آغوش خاک نهاد.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 16 اسفند1386ساعت 23:41  توسط رنگین کمون   | 

 رویای فاطمه علیها السلام در حال تعبیر شدن است ؛

در خواب دیده بود که قرآنی در دست داشت و می خواند.

ناگاه ، قرآن از دستش افتاد و گم شد .

وحشت زده از خواب بیدار شده ، خوابش را برای پدر نقل کرده بود ؛

پیامبر صلی الله و علیه واله وسلم فرموده بود :

" نوردیده ام! من آن قرانم که درخواب دیدی وبه زودی ازنظرهاپنهان می شوم"

فاطمه علیها السلام می گرید و بر بالین پدر ، ملتمسانه اشک می ریزد ؛

تا این که جبرئیل امین خبر می آورد :

 

" ای محمد ! فاطمه علیها السلام را آرام کن،

 که ستون های عرش از اشک و آه او به لرزه در آمده است

 و عرشیان طاقت دیدن بی قراری های او را ندارند!

 به او مژده بده که او فراق دیری نمی پاید؛

 بعد از رحلتت اولین میهمان تو فاطمه علیها السلام است ".

 

و فاطمه علیها السلام آرام می شود و پدر آرامش می یابدودیده ازجهان فرومی بندد،

 و فاطمه علیها السلام را با دنیایی از اندوه تنها می گذارد .

قلبی که محبت از آن می تراوید باز ایستاد ؛

چهره ای که آفتاب را فرا می تابید در حجاب رفت ؛

پرتویی که راه زندگانی را روشن می ساخت به خاموشی گرایید؛

ستون شادی فرو ریخت و تاریکی زمین را فرو پوشاند؛

مدینه آن شب با چهره غم آلود خویش خاموش می گریست؛

 

الهی ! هجران سفیر عشق چه سخت است !

+ نوشته شده در  سه شنبه 14 اسفند1386ساعت 23:58  توسط رنگین کمون   | 

  زمانی که هوای سمی عربستان هیچ بهاری را به یاد شقایق ها نمی آورد ،

به یاد آر سوزش گریه های زنان قبیله که کودکان خود را به جرم بی گناهی،

 به تیرگی خاک می سپردند و گریه های مردان قبیله که جگر گوشه های خود را با قساوت تمام زیر خروارها خاک پنهان می کردند و نمی دیدند گل خنده های کودکانشان را که پژمرده می شد.

یاد آور اوج مظلومیت یاسر ها و سمیه ها که تنها و تنها،

 به جرم حقیقت گویی و انزجار از افکار موهوم بولهب ها و بوجهل ها،

به چهار میخ کشیده شدند .

از آن زمان بود که دیگر نه مردی به زنده به گور کردن دخترش افتخار می کرد؛

 و نه زنی همچون اشتران قبیله،زرخریدزراندوزان و ملعبه شهوت رانان قبیله قرار می گرفت.

شصت و سه سال طلایه خورشید نبوت،

انجماد جهالت را در چشم عصبیت جاهلی آب کرده بود و باران رحمت ،

 تارهای تنیده خراقه را از گوشه گوشه شهر زدوده بود .

اینک پس از 63 سال مکه با تمام غرورش توان سرپا ایستادن ندارد

و مرغ های آسمان – از حنجره درد -  غروب را به مرثیه نشسته اند.

کوچه های همیشه مظلوم بنی هاشم،چشم به راه آشنای هر شبشان هستند؛

 مثل یتیمانی که مدتی است چشم به چار چوب در دوخته اند،

 به اشتیاق دیدار مهربان ترین پدر دنیا؛

غافل از آن که خانه وحی،لحظات سختی را پشت سر می گذارد

و آسمان مکه در غم بی سابقه ای فرو رفته است.

شایددرهیچ باوری نگنجدکه ازهمان لحظه که رسولصل الله و علیه و اله  جام الست راسر کشید؛

 عدالت را خانه نشین کردند و مردم به عصر جاهلیت برگشتند،

 و منبر پیامبر تبدیل شد به تخته پاره هایی که بوزینه های ابوسفیان از آن بالا می رفتند.

کاش رسول زنده بود و می دید ابوذر که از شدت سجده و طاعت،

 پیشانی اش پینه بسته بود در چه شرایطی جان داد!

کاش بود و غصب فدک  را می دید ؛

خانه نشینی علی را،

 مظلومیت حسن را ،

 تن پاره پاره حسین  را و ..

و از همان لحظه ، مردم به عصر جاهلیت برگشتند

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 14 اسفند1386ساعت 22:40  توسط رنگین کمون   | 

هر اربعین حسینی ، قاصد حماسه نامیرا ،

پیامدار استعلای ایمان - نشانه ای از شکوه عشق،

 و برگ همیشه سبزی بر درخت هماره سرخ شهادت است .

اربعین یک واژاه نیست؛ کتابی قطور و پر ماجراست.

 کتابی که گذر زمان و حادثه های زمین،

 هرگز نمیتواندنوشته های آن رامحوکندوالبته کهنگی درآن راه ندارد .

اربعین ، هنر نامه مصور آرمان گرایی و حق یاوری است.

اربعین،نشانه ای براعتلای دین وبالندگی زمزمه های دعاوتلاوت قرآن درشب عاشورای حسینی است .

اربعین ، صدای عدالت وصداقت ، شاخه های درخت آزادگی است که از خاک کربلا روییده و تا ژرفای روزها و روزگاران ریشه دوانیده است .

اربعین ، جویبار همیشه جاری و سرخ تاریخ ،

 و جوشش چشمه های خون خداوند از چهار سوی عالم است .

 

+ نوشته شده در  جمعه 10 اسفند1386ساعت 23:32  توسط رنگین کمون   | 

عاشورا ، روز شهادت حماسه سازان و اربعین ،

 روز زیارت مرقد عاشورا سازان است.

عاشورا و اربعین ، نقطه ابتدا و انتهای عشق نیست ؛

 بلکه چله عارفانه تشیع سرخ علوی است .

عاشورا تا اربعین،نقطه اوج عشق حسینی است و در این چهل روز،

حسین علیه السلام تنها سخن محافل است تا در طول عمر انسان،

 بهانه بیداری و ظلم ستیزی باشد .

عاشورا،زمانه خون و ایثار است تا در طول عمر انسان،

 بهانه بیداری و ظلم ستیزی باشد.

در عاشورا حسین علیه السلام با تاریخ سخن گفت و در اربعین ،

تاریخ پای درس حسین نشست .

عاشورا روز کشت « خون خدا » در کویر جامعه ظلم زده است و

 اربعین ، آغاز برداشت نخستین ثمره آن .

اربعین فرصتی است برای اعلام همبستگی با عاشوارست .

 

+ نوشته شده در  جمعه 10 اسفند1386ساعت 23:27  توسط رنگین کمون   | 

 امروز،اربعین است و این جاکربلاست .

خورشید طف می تابد ،

نسیم معطربه عطرخون می وزد وسراسربیابان را ریگزار های تفتیده پوشانده.

اینجا کربلا ست؛

 سرزمینی که تمامیت ستم را به سخره در آورد و زلال عدالت رابرروشنایی حقیقت جاری ساخت.

این جا سرزمین پر از بلای نینواست،

این جا همان جایی است که حرمت حسین علیه السلام را شکستند.

امروز ،اربعین است و این جا کربلاست .

این نام حسین علیه السلام که آبروی تاریخ را حفظ کرد

و هر دل عاشقی را به لرزه در آورد.

امروز ،اربعین است و این جا کربلاست .

جابر همراه عطیه ،به کربلا آمده است و اکنون بر بلندای مزار مطهر حسین زانو زده است ،

زیر لب زمزمه می کند :

سلام بر تو ای حسین !

سلام بر تو که از سلاله پاکانی و فرزند آفتاب؛

سلام بر تو که پاره تن زهرایی و خدیجه ،

سلام بر توکه جگر گوشه رسول الله و علی هستی ،

سلام بر تو که خاک آسمانی درگاهت ، شفای دل هاست .

سلام بر تو و بر فرندان شهید تو !

سلام بر تو بر یار با وفای تو !

سلام بر تو و بر زائران حریم مقدست ...!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 9 اسفند1386ساعت 11:1  توسط رنگین کمون   |