|
|
|
|
|
السلام علیک یا بنت الرسول الله
عروج دخت نبی اکرم بر جد بزرگوارش و تنها زائر مزار آن بزرگوار و تمامی شیعیان بخصوص بانوان رهرو آنحضرت تسلیت و تعزیت باد |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 30 اردیبهشت1387ساعت 20:36 توسط رنگین کمون
|
|
||
|
|
|
|
|
اشک،مجال باریدن یافت؛ بر بی نشانی مزاری که سجده گاه یاس های عالم بود. طعم غم آلود سیلی،درد فدک را به کبود روزهای مظلوم زمین بخشید و طنین فریادهای خاموش،برای همیشه در گوش تاریخ ماند. آن شب ، نه علی ، که کائنات هم گریستند . آن شب ، شب تلخی بود ؛ شب وداعی بارانی ، شب غربتی خاموش . آن شب ، آسمان مدینه ، در سکوتی سرد ، شعله ور شد و ماه ، بر سر زنان و سینه کوبان ، زنجیر زن ستاره ها شد . آن شب ، ام ابیها پیراهن سپید " انا الیه راجعون " را بر تن کرد . آن شب ، ناله بود که می وزید ، درد بود که می چکید ، اشک بود که می بارید . آن شب ، اندوهی جانکاه ، کوچه های مدینه را می دوید و در هجوم بغض های کال ، به گریه می شکست . آری ، آن شب،ناگهانی از خزان،از سمت غم آلود ترین حادثه ها، وزید و پنجره روشن یاد ها را برای همیشه شکست . |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 30 اردیبهشت1387ساعت 20:26 توسط رنگین کمون
|
|
||
|
|
|
|
|
باز گوش مدینه است و صدای شکستن بغض علی علیه السلام این بار،شانه های فاطمه هم نیست تا اشک های شور علی،بر خاک سرد بقیع نریزد. دست های رشیدی که قبضه ذوالفقار رامی فشردو صاعقه واربرتمامت کفر فرودمی آمد، اینک یارای بر داشتن تابوت سبک فاطمه را هم ندارد . پشت تاریخ شکسته است … زمین در مدار آسمانی اش سرگردان مانده است … پایه های عرش خدا می لرزد … بعد از غروب غم انگیز خورشید ، دل زمین به کرامت آسمانی ماه خوش بود تا اندکی از این ظلمت بی مروت را با نور نقره اش فرو بکاهد؛ اما اکنون … بغض علی شکسته است و ماه در محاق فرو رفته است . نایب آفتاب می رود تا امانتی را به صاحبش برگرداند. می رود تا آینه ای را که جمال خداوندی را در او به تماشا می نشست ، در میان خاک پنهان کند . علی می رود تا درد تنهایی اش را با بقیع قسمت کند… |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 30 اردیبهشت1387ساعت 20:24 توسط رنگین کمون
|
|
||
|
|
|
|
|
نمی ترسم ز کس از زشـتی کـردار مـــی تــرســم هـزاران بـار کـردم تــوبــه و از جــهـل بـــشـکـسـتـم پـشـیـمـانم پـشـیـمـانم از این گفتار مـــی تــرســم تـــــو فــرمـودی که شیطان دشمن نوع بـشـر است خــــداونـــدا من از این دشمن مکار مـــی تــرســم من اندر خــواب و دیـــو نفس بـیـدار و خـطـر نـزدیـک بـقـلبـی مـرتـعـش زیـن فــتـنـه بیداد مـــی تــرســم خداوندا تو فرمودی که باشد مجرمین را جای در آتش نـمـا عـفـوم نـمـا عـفـوم که من از نار مـــی تــرســم ریـــــــا کردم عــبـــادت را ، غـلـط خـوانـدم عـبـارت را کـنون از این عـبـادتـهــا و ایـن اذکــار مـــی تــرســم بـود بازار گــرم دیـــــــن فــروشـــــــی بـر سر راهــم خــداونـدا من از این گـــرمــی بــــازار مـــی تــرســم ریــــــا کـارم ریـــا کــردم ، خــطا کـارم خـــطا کــردم ز رســـــوائــــــی بنـزد مردم ای ستار مـــی تــرســم وفـــا کــردی جـفــا کـردم ، عــطا کــردی خــطا کـردم نـمی گویم چـه ها کـردم ولی بـسیار مـــی تــرســم |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 27 اردیبهشت1387ساعت 11:27 توسط رنگین کمون
|
|
||
|
|
|
|
|
نیمه شب درد خود را با خدا آغاز کن سر برآور تو زخواب آنگه ندا را ساز کن گر ترا باشد غم و اندوه و گریان از گناه درد خود را در سحر با آن طبیب راز کن گر بخواهی حاجت دنیا و عقبی را از او یک نوائی نیمه شب با محرم آن راز کن گو خدایا بنده مسکینم و عبد ذلیل بهر من ای بار الها چاره ای ساز کن بنده دارد امید عفو و رحمت را زتو از برای او در امید و رحمت باز کن .
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 24 اردیبهشت1387ساعت 23:25 توسط رنگین کمون
|
|
||
|
|
|
|
|
مسجد النبی بود؛یک مسجد دو خانه؛ در یکی،آفتاب رسالت و آن سو: مهتاب ولایت و بانوی عصمت؛ که هر روز پنجره می گشودند و در سایه آفتاب،خوشدل بودند. " مایه خوشدلی ، آنجاست که دلدار آنجاست ... " (حضرت لسان الغیب) و سالیان می گذشت.آفتاب در سفر بود و مهتاب،در محراب،ایستاده برنماز؛ که آوای شور و سرور در محله بنی هاشم پیچید و سفیر نینوا از راه رسید. چون پیامبر از سفر بازگشت،قاصدک وحی بر او نازل گردید و سرنوشت "زینب " را تا فرجام بر وی نمود. رسول اکرم (ص) نوزاد را در آغوش کشید: " فاطمه جان ! نام او را زینب می گذارم " آن گاه – دیگر بار – بر چهره زینب نگریست و آرام گریست ! پیامبر دلش در هوای زینب خویش می تپید؛ هر چند به آینده می اندیشید و زینت علی (ع) رابا تمام اندوه و ماتمش در آیینه زمان می دید. السلام علیک یا جبل الصبر |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 22 اردیبهشت1387ساعت 11:54 توسط رنگین کمون
|
|
||
|
|
|
|
|
در آن روز مبارک ستاره درخشانی در آسمان تقوا طلوع کرد و گوهر گران بهایی در معدن فضیلت و انسانیت آشکار شد. نوگلی خوش بو که در دامان با فضیلت ترین و پاکترین بانوی جهان پرورش یافت . زینب ماهی است که از پنج خورشید تابان بهره گرفت و آن گاه جهانی را روشنایی بخشید . |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 22 اردیبهشت1387ساعت 11:53 توسط رنگین کمون
|
|
||
|
|
|
|
|
زینب (علیهاالسلام) ، نواده رسول اکرم (صلی الله علیه واله) ، مشعلی است که راه را برای کسانی که برای عقیده انقلاب می کنند،روشن ساخت . زینب دختر علی (علیه السلام) است، بانوی قهرمانی که شعله های خشم بر ضد باطل را برافروخت و دنیای ستم کاران را بر آشفت . زینب پاره تن حضرت زهرا (علیهاالسلام) و خواهر امام حسن و امام حسین (علیهماالسلام) است که مسئولیت خود را در راه انجام رسالت جاودانه با پایداری و اخلاص به انجام رساند. زمینه پیدایش این بانوی پاک و بزرگوار و جای پرورش این گوهر ارزنده،دامان نبوت بود. او در خاندان رسالت رشد یافت . شیر وحی را از زهرای بتول نوشید و غذای بزرگواری را از دست پسر عموی پیامبر تغذیه کرد. از این رو،پیدایشی پاکیزه و پرورشی روحانی یافت. جامه بزرگی و شکوه بر تن کرد و قبای پاک دامنی و شرف پوشید . پنج تنی که اصحاب کساء بودند ، آموزش و پرورش و آراستنش را بر عهده گرفتند . چه آموزگاران و استادان خوبی ! با وجود آن بزرگواران ، زینب به آموزگار دیگری نیاز نداشت ! در بلاغت چون عـــلــی و در صبوری چون حـسـن در شهامت چون حسین و در حیا چون مادر است از کـمـال عــلـم و تــقــوا شد عــقـیـله نـام او همچو زهـــرا از همه زن های عـالـم بـرتـر است |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 22 اردیبهشت1387ساعت 11:52 توسط رنگین کمون
|
|
||
|
|
|
|
|
خداوندا ! دوستانی دارم که در اعماق قلبم جای دارند ، آنان شایسته محبتند و یادشان مایه آرامش است ، در میان خلق معدن خیرند و دارنده پاکترین خصوصیات ، پس ای خدای من آنان را اکرام کن و بر صفات نیک آنان بیفزا . عمرشان را طولانی و با سر بلندی و سر افرازی قرار بده. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 14 اردیبهشت1387ساعت 0:22 توسط رنگین کمون
|
|
||
|
|
|
|
|
در سپیده دم ازل ، آن زمان که سازندگی کائنات آغاز می گردید و کتاب تکوین گشوده می شد، نخستین کلمه ای که به قلم تقدیر بر دیباچه قاموس هستی نقش بست ، واژه "معلم " بود و سرفصل این کتاب کهن به تعلیم و تربیت اختصاص یافت. آنگاه که پروردگار بزرگ ، شاهکار خلقتش " آدم " را صورت وجود بخشید و خویشتن را به صفت " احسن الخالقین " ستود ، کار تعلیم آغاز شد: و علم آدم الاسما کلها آدم خلق شد و مفتخر به شاگردی از مکتب والای آفریدگار ،بعنوان " اشرف مخلوقات " و بزرگ مظهر و " جانشین خدا " بر فرش خاک گام نهاد : انی جاعل فی الارض خلیفه گردونه زمان بر معبر تاریخ انسان پوییدن گرفت ، و زندگی فرا روی فرزندان آدم قامت افراشت . تلاش معاش آغاز شد و نظام آفرینش بر مبنای هدایت و تربیت استوار گردید. اراده جهان آفرین بر این تعلق داشت که همای سعات بر قله رفیع سعی و تکاپو آشیان گزیند و آب حیات در ظلمات رحمت و استقامت جاری گردد. لازم آمد تا جویندگان بهروزی از راه شناخت بزرگ مربی خویش و راهجویی به گنجینه معرفت او ، توان تسخیر قلل شکوهمند نیکبختی را پیدا کنند و زلال گوارای دانش و بینش را با صعود بر این چکاد بلند پایه بدست آرند. همگام با خنک رهوار زمان ، کاروان بشریت بیخبر و حریت زده ، راهی سرنوشتی نا معلوم بود و در پهن دشت قرون و اعصار فراز و نشیبهایی از کوره راه اولیه خویش را به کندی پشت سر می گذاشت . افق ها تاریک ، چشم انداز ها دهشتزا و سر منزل مقصود دور و نا پیدا بود... روزگارانی بدین منوال در سکوت و تیرگی و وحشت ، بر عمر تاریخ انسان گذشت.. بایدکواکب هدایتی طالع میشد و راهبرانی راه بلد به یاری این کاروانیان سرگردان گم کرده راه می رسیدند تا از وادی حیرت به مامن ایمان و منزلگه یقین رهنمو نشان میگشتند... زهی سعادت ! که باعنایات پروردگار مهربان ، به دیرپایی شب مظلم بیخبری انسان ، فرمان درنگ رسید. صبح هدایت ، از افق روشن نبوت به روی جهانیان لبخند امید زد " جمال بخت از روی ظفر نقاب افکند " و " نوید فتح و بشارت به مهر و ماه رسید " . رایت منصور نمودار گردیدو قوافل دل و دانش را مردانی راهشناس فرا رسیدند. پیامد این واقعه عظیم تاریخ انسان و انگیزش این بزرگمردان ، مبارزانی پیگیر و آشتی ناپذیر را علیه جهل و فساد و خودکامگی به همراه داشت . باید قاطعان طریق فضیلت و راهزنان وادی کمال ، قلع و قمع میشدند و موانع راه بر طرف ، می بایست آثار انحطاط و سقوط معدوم ، بت ها سرنگون و بتخانه ویران و آفات ظلم و بیداد ریشه کن می گردیدتا ستاک نورسته هدایت نضج می گرفت و تعلیمات الهی نشر می یافت. هفته معلم بر تمامی آنانی که مربی و آموزش دهنده هستند تبریک و تهنیت باد |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 10 اردیبهشت1387ساعت 23:4 توسط رنگین کمون
|
|
||
|
|
|
|
|
مولاي من... ای معبود کعبه عشق،همانند ابراهيم مرا به دوستي خويش برگزين.(نسا/۱۲۵) همانند موسي مرا لايق هم صحبتي خويش قرار ده.(نسا/۱۶۴) همانند لقمان به من حكمت عطا فرما.(لقمان/۱۲) و همانند يعقوب ،يوسفم را به من باز رسان.(يوسف/۹۶) به مانند ايوب زيان را از من بر طرف نما.(انبيا/۸۴) بيامرز مرا همانند داوود.(ص/۲۵) همانگونه كه نداي يونس را در تاريكي اجابت نمودي نداي مرا نيز پاسخ فرماي.(انبيا/۸۸) مولاي من:خطاي آدم را نيز ببخش.(بقره/۳۷) به رحمت خويش ادريس را جايگاه رفيع بخشيدي مرا نيز بي نصيب مفرما.(مريم/۵۷) آمين يا رب العالمين |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 8 اردیبهشت1387ساعت 22:6 توسط رنگین کمون
|
|
||