تبليغاتX
حریم دل
مناجات

                           

خدایا !

           روا مدار که از تو یاد ببرم و بر من مپسند که نعمت ها و خو بی های تو را فراموش کنم .

خدایا !

          بگذار در حالی که هستم ،

          چه در آسایش و چه  در سختی ؛ چه  در پیروزی  و  چه  در شکست ،

          چه  در سلامتی  و  چه در  بیماری ؛ در هر حال و همیشه یاد تو باشم !

خدای من !

          اگر چه واژه ها بی تفاوت شده اند و نام ترک خورده اند ،

          هنوز نام قشنگ تو دلم را نورانی و گرم می کند  .

          من به سوی تو آمده ام ،

          تو را می خوانم و چشم امیدم به توست .

ای خدای مهربان !

                                خیلی دوستت دارم .

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 مرداد1387ساعت 17:20  توسط رنگین کمون   | 

ای حضورت دلنواز و ای بودنت فخر زمین،خوش آمدی!

ای معجزه جاوید و ای ناطق سر فصل های آیات آسمانی!

                      مقدمت گرامی.

+ نوشته شده در  شنبه 26 مرداد1387ساعت 19:31  توسط رنگین کمون   | 

امشب از کعبه اشراق ، نوری مشرقی می تابد ؛

امشب ، پنجره آسمان تا صبح باز است ، تا ثانیه های شتابان ،

مردی می آید ، مردی که نگاه اهورایی اش ، رشته حیات را به ساقه بازوان طبیعت گره خواهد زد.

مردی که سال ها غصه و صبوری را بر شانه های سترگش خواهد کشید.

و روزی هیاهوی آمدنش ، همه هستی را پر خواهد کرد .

فردا خورشید ، طلوع نور را شاد باش می گوید و باد تصنیف عشق می سراید.

 

+ نوشته شده در  شنبه 26 مرداد1387ساعت 19:23  توسط رنگین کمون   | 

 تو می آیی ! این را نسیم سر گلدسته ی سرو فریاد زده است و شکوفه ها باور کرده اند.

هر صبح قناری دلتنگی ام ، بر شاخه ی نیاز می نشیند و برای استقبال از تو ، سرود آماده می کند .

هرغروب گل های نرگس بر رشته های چادر مادرت بوسه می زنند تا فرزندش زودتر باز آید .

دیگر بی تو عطر سیب هم چنگی به دل نمی زند .

تو می آیی ! آخر تو از نسل آمدنی، از نسل بشارت .

آن روز ، لشکر لشکر گل ، دعای باغبان خود را آمین خواهند گفت .

و اکنون ؛

در شب جشن میلادت ، آن روز را به انتظار  می نشینیم.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 26 مرداد1387ساعت 19:16  توسط رنگین کمون   | 

 27 رجب،روزی بود که آخرین فرستاده خداوندبرای هدایت بشر،

به رسالت و پیامبری مبعوث شد.

مردی از تبار پیامبران اولوالعزم ظهور کرد،

چون خورشید از بالای کوه نور،به سمت مکه گسیل شد؛

 و روز را در چشمان تاریک شب کاشت.

رسالت او امروز نزدیک است که بیشترین پیروان را در میان بشر داشته باشد

وبعثت او تمام زمین و زمینیان را آن چنان متبرک ساخت

که وصف آن از طاقت قلم بیرون است.

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 مرداد1387ساعت 5:21  توسط رنگین کمون   | 

تاریک نشینان تاریک اندیش ، توان نظاره بر نور را نداشتند .

افکار سیاه و کردار ظلمانی آنان،

جامعه را تنها برای خدمت به خود می خواست .

حاکمان جور و ستم،همواره خود را با شمشیر و سرنیزه برمردم تحمیل می کردند.

در این میان مردی بودکه بر وسعت انسانیت حکومت می کرد؛

 حکومت بر قلب ها .

اربابان نادانی،می پنداشتند اگر پیشوای هفتم شیعیان را زندانی کنند،

مشکل خود را حل می کنند؛

ولی نمی دانستند آنانی که به موجب

شرافت ذاتی و بزرگواری و حق گویی زندانی می شوند،

بر شرفشان افزوده می شود.

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 7 مرداد1387ساعت 1:5  توسط رنگین کمون   | 

پیامبر ، فرماندهانی را به قلعه خیبر فرستاده ؛

 اما دست خالی برگشته اند .فتح این قلعه بسیار دشوار است،

اینک در جمع مسلمانان ندا می دهد :

" این پرچم را فردا به دست کسی خواهم داد که

خدا و رسولش را دوست دارد و

 خدا و رسول، او را دوست دارند .

خداوند این دژ را به دست او خواهد گشود ،

او مردی است که هرگز پشت به دشمن نکرده

و از صحنه نبرد ، نخواهد گریخت "

در بحبوحه جنگ،امیر دین،علی (علیه السلام) در را از جای می کند .

چیزی که همگان دارند با چشم سر می بینند ،

 در ادارک و باور احدی قابل ثبت نیست .

گویی رویایی است و تصوری ذهنی ؛

 اما علی (علیه السلام)  قلعه خیبر را فتح کرده است .

علی (علیه السلام)  در برابر آنانی ایستاده است که

 هماره مانعی بر پویایی دین خدا بوده اند.

 

سالروز فتح خیبر بر فاتحان نفس اماره مبارک

+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 مرداد1387ساعت 22:3  توسط رنگین کمون   |