|
|
|
|
|
وقتی کبوتران حرم عقربه باشند ، ساعت،کنار تو همیشه به وقت بهار میزان است. با وجود این تقویم ، در آستان تو ، چگونه ایمان بیاورم به آغاز فصل سرد ؟
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 19 آبان1387ساعت 16:17 توسط رنگین کمون
|
|
||
|
|
|
|
|
رویــا زدگی به حال بـعضی بد نیست دریا که به ماه می رسد از مد نیست پیوسته برای او ســــلامی بــفرست قــلب تو مگر مسافر مشهد نیست ؟!
با آمدن ســتـاه بـر مــــــی گردم تا عشق کند اشاره بر می گردم تا آخر عمر بین کلبه خود تا مشهد هی می روم و دو باره بر می گردم
با مـعذرت از جناب بـــی بــی ، آقـا ! تــو وارث عـطر سـرخ سـیـبـی ، آقا ! در این همه ازدحام و این شهر بزرگ انگار هنوز غـــــــــــــــــریــبــی آقــا !
گیرم که تمام سال را بد باشیم در خــوب و بد کـار مـردد بـاشیم امروز که سالروز میلاد شماست رخصت بده تا زائر مشهد باشیم
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 19 آبان1387ساعت 7:13 توسط رنگین کمون
|
|
||
|
|
|
|
|
نخل ها قیام کرده اند، رشته کوه های زاگرس برخاسته اند به استقبال قدم بر فرش بال های ملائک بگذار ! این جا سرزمین عاشقان آل علی است . بر شانه های بلند خراسان بنشین، تا آنان که مصطفی (ص) را ندیده اند،بع عصمت چشم هایت ایمان بیاورند؛ تا آنان که مرتضی (ع) را ندیده اند،اوصاف بلندش را در قامت رضا(ع) بنگرند. کرم نما و فرودآ تا موج های سرخ کارون از زیر قدم هایت بجوشد ! دست بر سر و روی باغچه ها بکش ؛ بلکه درختچه های بادام جوانه بزنند، بلکه رودخانه ای آبی از دل سنگ های سیاه بیرون بتراود ! سخن بگو تا اهالی زمین ، کلمه " لا اله الا الله " را از زبان یک مرد آسمانی بشنوند .
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 15 آبان1387ساعت 12:25 توسط رنگین کمون
|
|
||
|
|
|
|
|
صحرا خاموش است. تخته سنگ ها در نجوا فرو رفته، ستارگان مبهوت به گوشه های افق گریخته؛ دره ها خاموش سر به ابهام دشت ها نهاده، تپه ها افسرده به تاریكی ها تكیه داده، پرنده ای بر ویرانه سكوت نشسته؛ سكوتی در سیاهی گم شده است. شب است.شبی كه رنگ غم به تن دارد،؛ چرا كه صادق آل رسول دیگر نیست. ستارگان، مانند چراغ نیمه مرده، فروغ كم سو و از هم گسسته خود را بر
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 2 آبان1387ساعت 13:55 توسط رنگین کمون
|
|
||