تبليغاتX
حریم دل
مناجات

والپیپرهایی زیبا به مناسبت ماه رمضان

 

 

 

 

 

التماس دعا

 

+ نوشته شده در  شنبه 31 مرداد1388ساعت 16:28  توسط رنگین کمون   | 

اگر زندگی صبح نیست پس چرا هر طلوع زندگی آغاز می شود؟!

اگر زندگی سوز نیست پس چرا شمع باید بسوز و بسازد و بگرید و بخندد؟!
اگر زندگی ناز نیست پس چرا مَهْوشانی که هَوی مهتابند اینقدر کرشمه دارند؟!
اگر زندگی ساز نیست پس چرا همه آهنگ ماندن را خوب می نوازند؟!
اگر زندگی بهار نیست پس چرا صدای پرندگان را در برگ ریز خزان هم می شود شنید؟!
اگر زندگی آبی نیست پس چرا چشم ماه رخان، رنگ دریا و آسمان دارد؟!
اگر زندگی ساده نیست پس چرا همه در خواب اینقدر بی نقشند؟!
اگر زندگی رقص نیست پس چرا پروانه ها تنها فصل عمر را می رقصند؟!
 
اگر زندگی چشم نیست پس چرا نور اینقدر می رقصد؟!
اگر زندگی کام نیست پس چرا عسل اینقدر شیرین است؟!
اگر زندگی حال نیست پس چرا غروب اصلا خواستنی نیست؟!
اگر زندگی رود نیست پس چرا فصلِ خشک، بهار کرکس است؟!
اگر زندگی جوی نیست پس چرا زمزمه اش اینقدر شنیدنی است؟!
اگر زندگی گل نیست پس چرا اشکِ گل، آئین عزا است؟!
اگر زندگی رنگ نیست پس چرا خاکستری، تنها، رنگ خاکستر است؟!
اگر زندگی مست نیست پس چرا اینقدر پاسبان بر هر کوی و برزن است؟!
اگر زندگی اشک نیست پس چرا آسمان که می گرید زمین می خندد؟!
اگر زندگی صفا نیست پس چرا بی صفا زندگی نیست؟!
اگر زندگی لرز نیست پس چرا اینقدر ماه در برکه می لرزد؟!
اگر زندگی خوب نیست پس چرا خفاشها تنها در غارند؟!
اگر زندگی زنده نیست پس چرا بوته رز همیشه گل می کند؟!
اگر زندگی صاف نیست پس چرا گورستانش مه آلود است؟!
اگر زندگی شراب نیست پس چرا این همه مست، زنده اند؟!
اگر زندگی خواب نیست پس چرا مرگ، مردمان را بیدار می کند؟!
اگر زندگی نوش نیست پس چرا نیش اینقدر سوز دارد؟!
اگر زندگی شاد نیست پس چرا حیوان نمی خندد؟!
 
انسان برای پیروزی آفریده شده است، او را میتوان نابود کرد ولی نمیتوان شکست داد.
زنده بودن حرکتی افقی است از گهواره تا گور
و زندگی کردن حرکتی عمودی است به سوی او

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 مرداد1388ساعت 15:15  توسط رنگین کمون   | 

http://www.bso.ir/images/HomePages/Motaleat/Motaleat_ramazan2.jpg


حلول ماه مبارک رمضان بر عاشقان الهی مبارک



+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 مرداد1388ساعت 9:15  توسط رنگین کمون   | 

وقتی خیلی کوچک بودم اولین خانواده ای که در محلمان تلفن خرید ما بودیم هنوز جعبه قدیمی و گوشی سیاه و براق تلفن که به دیوار وصل شده بود به خوبی در خاطرم مانده. قد من کوتاه بود و دستم به تلفن نمیرسید ولی هر وقت که مادرم با تلفن حرف میزد می ایستادم و گوش میکردم و لذت میبردم .بعد از مدتی کشف کردم که موجودی عجیب در این جعبه جادویی زندگی می کند که همه چیز را می داند . اسم این موجود اطلاعات لطفآ بود ، و به همه سوالها پاسخ می داد.ساعت درست را می دانست و شماره تلفن هر کسی را به سرعت پیدا میکرد .بار اولی که با این موجود عجیب رابطه بر قرار کردم روزی بود که مادرم به دیدن همسایه مان رفته بود . رفته بودم در زیر زمین و با وسایل نجاری پدرم بازی میکردم که با چکش کوبیدم روی انگشتم. دستم خیلی درد گرفته بود ولی انگار گریه کردن فایده نداشت چون کسی درخانه نبود که دلداریم بدهد . انگشتم را کرده بودم در دهانم و همین طور که میمکیدمش دور خانه راه میرفتم . تا اینکه به راه پله رسیدم و چشمم به تلفن افتاد ! فوری رفتم و یک
چهار پایه آوردم و رفتم رویش ایستادم . تلفن را برداشتم و در دهنی تلفن که روی جعبه بالای سرم بود گفتم اطلاعات لطفآ . صدای وصل شدن آمد و بعد صدایی واضح و آرام در گوشم گفت : اطلاعات .
 انگشتم درد گرفته .... حالا یکی بود که حرف هایم را بشنود ، اشکهایک سرازیر شد .
پرسید مامانت خانه نیست ؟
گفتم که هیچکس خانه نیست .ا
پرسید خونریزی داری ؟
جواب دادم : نه ، با چکش کوبیدم روی انگشتم و حالا خیلی درد دارم .
پرسید : دستت به جا یخی میرسد ؟
گفتم که می توانم درش را باز کنم .
صدا گفت : برو یک تکه یخ بردار و روی انگشتت نگه دار .
یک روز دیگر به اطلاعات لطفآ زنگ زدم .
صدایی که دیگر برایم غریبه نبود گفت : اطلاعات .
پرسیدم تعمیر را چطور می نویسند ؟ و او جوابم را داد .
بعد از آن برای همه سوالهایم با اطلاعات لطفآ تماس میگرفتم .
سوالهای جغرافی ام را از او می پرسیدم و او بود که به من گفت آمازون کجاست . سوالهای ریاضی و علومم را بلد بود جواب بدهد . او به من گفت که باید به قناریم که تازه از پارک گرفته بودم دانه بدهم .
 روزی که قناری ام مرد با اطلاعات لطفآ تماس گرفتم و داستان غم انگیزش را برایش تعریف کردم . او در سکوت به من گوش کرد و بعد حرفهایی را زد که عمومآ بزرگترها برای دلداری از بچه ها می گویند . ولی من راضی نشدم .
پرسیدم : چرا پرنده های زیبا که خیلی هم قشنگ آواز می خوانند و خانه ها را پر از شادی میکنند عاقبتشان اینست که به یک مشت پر در گوشه قفس تبدیل میشوند ؟

فکر میکنم عمق درد و احساس مرا فهمید ، چون که گفت : عزیزم ، همیشه به خاطر داشته باش که دنیای دیگری هم هست که می شود در آن آواز خواند و من حس کردم که حالم بهتر شد .  وقتی که نه ساله شدم از آن شهر کوچک رفتیم . دلم خیلی برای دوستم تنگ شد. اطلاعات لطفآ متعلق به آن جعبه چوبی قدیمی بر روی دیوار بود و من حتی به فکرم هم نمیرسید که تلفن زیبای خانه جدیدمان را امتحان کنم .
وقتی بزرگتر و بزرگتر می شدم ، خاطرات بچگیم را همیشه دوره میکردم . درلحظاتی از عمرم که با شک و دودلی و هراس درگیر می شدم ، یادم می آمد که در بچگی چقدر احساس امنیت می کردم .
احساس می کردم که اطلاعات لطفآ چقدر مهربان و صبور بود که وقت و نیرویش را صرف یک پسر بچه میکردسالها بعد وقتی شهرم را برای رفتن به دانشگاه ترک میکردم ، هواپیمایمان در وسط راه جایی نزدیک به شهر سابق من توقف کرد . ناخوداگاه تلفن را برداشتم و به شهر کوچکم زنگ زدم : اطلاعات لطفآ !
صدای واضح و آرامی که به خوبی میشناختمش ، پاسخ داد اطلاعات . ناخوداگاه گفتم می شود بگویید تعمیر را چگونه می نویسند ؟ سکوتی طولانی حاکم شد و بعد صدای آرامش را شنیدم که می گفت : فکر می کنم تا حالا انگشتت خوب شده .
خندیدم و گفتم : پس خودت هستی ، می دانی آن روزها چقدر برایم مهم بودی ؟
گفت : تو هم میدانی تماسهایت چقدر برایم مهم بود ؟ هیچوقت بچه ای نداشتم و همیشه منتظر تماسهایت بودم . به او گفتم که در این مدت چقدر به فکرش بودم . پرسیدم آیا می توانم هر بار که به اینجا می آیم با او تماس بگیرم . گفت : لطفآ این کار را بکن ، بگو می خواهم با ماری صحبت کنم .ا
سه ماه بعد من دوباره به آن شهر رفتم .ا
یک صدای نا آشنا پاسخ داد : اطلاعات .ا

گفتم که می خواهم با ماری صحبت کنم ..ا
پرسید : دوستش هستید ؟
گفتم : بله یک دوست بسیار قدیمی ...ا
گفت : متاسفم ، ماری مدتی نیمه وقت کار می کرد چون سخت بیمار بود و متاسفانه یک ماه پیش درگذشت
قبل از اینکه بتوانم حرفی بزنم گفت : صبر کنید ، ماری برای شما پیغامی گذاشته ، یادداشتش کرد که اگر شما زنگ زدید برایتان بخوانم ، بگذارید بخوانمش ... صدای خش خش کاغذی آمد و بعد صدای نا آشنا خواند :
به او بگو که دنیای دیگری هم هست که می شود در آن آواز خواند ...

خودش منظورم را می فهمد ....


 

پروردگارا به من بیاموز دوست بدارم کسانی را که دوستم ندارند...

 عشق بورزم به کسانی که عاشقم نیستند...

بگریم برای کسانی که هرگز غمم را نخوردند...

 محبت کنم به کسانی که محبتی در حقم نکردند


 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 26 مرداد1388ساعت 16:28  توسط رنگین کمون   | 

بین یکی شدن با همسرتان در حالی که هویت و شخصیت اصلی خود را حفظ می‌کنید ، خط باریک و ظریفی وجود دارد.

این مسأله، موضوع چالش برانگیزی است . خصوصاً اگر تازه به زندگی مشترک وارد شده اید...

شاید بپرسید: منظور از یکی شدن چیست و چگونه من و همسرم می‌توانیم این کار را انجام دهیم؟

یکی شدن نیاز به تلاش و ممارست دارد. این مساله نمی‌تواند سریع رخ دهد اما با تلاش و تعقل می‌تواند اتفاق افتد.

برای زوج‌های جوان ؛ تجربه درجه ای از پشیمانی در ابتدای ازدواج ، امری متداول است .

تغییر ناگهانی که پس از پایان ماه عسل ایجاد می‌شود یکی از سنگین ترین لحظات زندگی است.

بسیاری از زوج‌های جوان، این لحظات را مثل «ریخته شدن آب سرد روی صورتشان» توصیف می‌کنند.

برخی هم آن را به صورت‌های زیر بیان می‌کنند:

من احساس می‌کنم در سیاره دیگری هستم و می‌خواهم به خانه خودم برگردم.

من دلم برای کارهایی که دوست دارم انجام دهم تنگ شده است.

جمله ای که اغلب مشاوران ازدواج می‌شنوند این است که زوجین بیان می‌کنند که :

اگر دو نفر تبدیل به یکی شوند، این بدان معناست که من به عنوان یک شخص ناپدید خواهم شد؛ پس قضیه را فراموش کن!

اگر شما هم این گونه فکر می‌کنید تصور نکنید که تنها هستید یا موقعیت ناامید کننده ای دارید.

بسیاری از زوج‌های دیگر نیز چنین تصوری دارند.

سختی‌های زیادی که در هماهنگ کردن دو زندگی با هم وجود دارد شبیه به حرکت کردن در جهت مخالف طوفان و یافتن یک جای امن و آرام است.

بسیاری از زوج‌ها از چگونگی ترکیب دو شخصیت و هماهنگ شدن خواسته‌ها، آرزوها و رویاهایشان با یکدیگر، متعجب هستند و آن را عقلانی نمی‌پندارند بلکه معتقدند که ازدواج و ایجاد هماهنگی بین دو نفر مربوط به روح بوده و خداوند در آن دخیل است.

تغییر و تحول از مرحله مجردی (با آزادی‌های خاص خود) به متاهلی ( با تعهدات ویژه آن) می‌تواند در طرفین احساس عصبانیت یا ضرر و زیان را ایجاد کند. اما می‌توان با آن کنار آمد.این احساسات طبیعی هستند.

وقتی ما از دوران مجردی به متاهلی گام می‌نهیم، احساس زیان می‌کنیم. حس از دست دادن چیزی، احساس ناخوشایندی در ما ایجاد می‌کند. اما همین که در رابطه خود با شخصی که با او پیمان بسته ایم رشد و پیشرفت می‌کنیم غم و‌اندوه به شادی، رضایت و خرسندی تبدیل می‌شود.

در ازدواج باید به جای خودخواهی شخصی، احساس نزدیکی و وحدت با طرف مقابل داشت و تا حدودی تمایلات شخصی را به خاطر دیگری زیر پا بگذاریم. در این حالت تمامی احساسات ناخوشایند جای خود را به شادی و نشاط می‌دهد.

ایجاد یگانگی و وحدت، نیاز به تلاش زیادی دارد اما ارزش این همه سعی و تلاش را دارد.

اگر با چالش‌های «با هم بودن» دست و پنجه نرم می‌کنید چند پیشنهاد ساده زیر می‌تواند به شما کمک کند.

1- به یاد بیاورید که خداوند شما دو نفر را برای یک دلیل و هدف خاص در کنار هم قرار داده است و این که شما یکدیگر را پیدا کرده اید تصادفی نیست. او خواسته، شما یک روح باشید در دو بدن و به یکدیگر عشق بورزید و تا زمان مرگ در کنار هم باقی بمانید.

2- طریقه فکر کردن خود را تغییر دهید. شما هنوز هم یک فرد مستقل هستید اما در کنار فردی دیگری زندگی کنید. پس باید طرز فکر خود را تغییر دهید. چرا که اکنون تنها به خود تعلق ندارید و نباید مثل فردی مجرد رفتار کنید. با تغییر طرز فکر خود ، نوع احساسات خود را نیز می‌توانید تغییر دهید. مثل فردی متاهل فکر کنید؛ در این حالت همین گونه نیز احساس خواهید کرد.

3- سعی کنید روی اشتباهات همسرخود تمرکز نکنید و با تغییر خود شروع به افزایش یگانگی و همدلی با او کنید.

4- از دیگران یاد بگیرید. از زوج‌های موفقی که در اطرافتان می‌شناسید راز و رمز موفقیت شان را جویا شوید. ببینید آنها چه عادات و رفتاری داشته‌اند که چنین ازدواجی‌های موفقی را تجربه کرده‌اند.

5- در رابطه زناشویی، بیش از هر چیز سعی کنید سرگرمی‌های مشترکی را ایجاد کند و وقت زیادی را با هم و در کنار یکدیگر بگذرانید. همدلی و همراهی باعث ایجاد حس آرامش در طرفین خواهد شد و هدف اصلی ازدواج نیز رسیدن به همین ساحل آرامش است.

+ نوشته شده در  یکشنبه 25 مرداد1388ساعت 18:57  توسط رنگین کمون   | 

سعی کنید به شکست به عنوان راه جدیدی بنگرید.

راهی که شما را به تفکر پیرامون بازسازی و تولد دوباره، راهنمایی می‌کند.

- اولین گام برای رسیدن به آرامش، این است که به‌طور دقیق، مجسم کنید چه می‌خواهید. تا زمانی که آرزو و خواسته‌ی خود را نشناخته‌اید، هرگز نمی‌توانید آن را عملی کنید. دومین گام، عمل‌کردن به خواسته است.

- اگر قبول کنید که آن‌چه برای‌تان پیش می‌آید، به‌وسیله‌ی حکمت خداوند تعیین شده، دیگر از وقوع هیچ حادثه‌ی   بدی، سراسیمه نمی‌شوید و نگرانی به دل خود، راه نمی‌دهید.

- فکر نکنید که از شما گذشته و یادگرفتنِ هنری تازه، خاص جوان‌ترهاست. برای آموختن نقاشی، موسیقی، شعر،   

  داستان و نمایش، سن و سال مهم نیست بلکه علاقه، اهمیت دارد. فراموش نکنید هیچ آرام‌بخش اعصابی، هیچ  

  آمپول خواب‌آوری و هیچ لالایی، آرام‌بخش‌تر از نگاه‌کردن به ساخته‌ی دست خودتان نیست.

- سعی کنید در محیط کار با کسی بیش از آن‌چه که لازم است، صمیمی نشوید. در برابر افرادی که سعی دارند بیش    

   از آن‌چه که لازم است راجع به شما بدانند، تنها به لبخندی اکتفا کرده و آن‌گاه، روند صحبت را تغییر دهید.

- میز کار خود را تمیزکرده تا فردا صبح، آسوده‌تر به کار خود بپردازید. هرگز چند کار را با هم انجام ندهید،

 بلکه کاری را شروع کرده، به پایان برسانید و بعد به سراغ کار دیگری بروید.

- ساعتی یک‌بار از جای خود بلند شوید و کمی راه بروید تا زانوهای‌تان خسته نشوند. سعی کنید از صرف غذاهای پرچرب و سنگین بپرهیزید و خوراکی‌های ساده و پرانرژی مصرف کنید.

- صبح‌ها به جای کیک، میوه یا آب‌میوه بخورید. از خوردن بیش از سه فنجان چای در محل کار، خودداری کنید، زیرا اعصاب را تحریک‌کرده و خستگی می‌آورد. به جای آن، آب بخورید.

- خود را همان‌گونه که هستید، بپذیرید. سعی نکنید شخصیتی جز آن‌چه که هستید را به دیگران معرفی کنید و از  خود، چهره‌ای جدید بسازید. با لحن عادی خود، صحبت کنید تا دیگران شما را بشناسند و همان‌گونه که هستید، قبول‌تان کنند.

- برای انجام هر کاری، چه ساده و چه مشکل، چه حیاتی و چه پیش‌پا افتاده، لازم است با تمایل و رغبت هرچه   تمام‌تر، جلو بروید وگرنه با برداشتن گام‌های بی‌تفاوت و بی‌انگیزه، هرگز به سرمنزل مقصود، نخواهید رسید.

- به دیگران احترام بگذارید تا به شما احترام بگذارند. به خواسته‌ها و نیازهای دیگران اهمیت بدهید و در جهت منفعت‌های آنان بکوشید.

- «ریلکسیشن»، تکنیکی برای آرام کردن عضله‌های بدن است و شما با استفاده از آن می‌توانید از تنش و فشاری که بر بدن‌تان وارد شده، رها شوید و ذهن خود را نیز آرام کنید.

- مسایلی در زندگی وجود دارند که هیچ‌کس نمی‌تواند آن‌ها را پیش‌بینی کند یا از وقوع آن‌ها جلوگیری نماید. در صورت بروز چنین اتفاق‌هایی، کاری از شما برنمی‌آید، بنابراین خود را عذاب ندهید و حرص و جوش نخورید.

- می‌توانید زندگی، کار و فرزندتان را در دل، به خدا بسپارید و با خیال راحت به امور خود بپردازید. البته این بدان معنا نیست که خودتان هیچ تلاشی نکنید! بلکه بعد از تلاش و کوششِ همیشگی، نتیجه را به او واگذار کنید و بدانید که او از همه، عالم‌تر و داناتر است.

- وظیفه‌های بیش از حد به خود محول نکنید و اشتباه‌های خود را ببخشید...

- بدن، همیشه پیام‌هایی به ما می‌دهد که اغلب به آن‌ها توجه نمی‌کنیم. برای نمونه گاهی وقت‌ها، در میانه‌ی روز، ناگهان احساس خستگی می‌کنیم. به جای نادیده گرفتن این حس، بهتر است میوه‌ای خورده و ببینیم آیا آن خستگی به‌خاطر پایین‌آمدن میزان قند خون بوده یا خیر.




 

+ نوشته شده در  یکشنبه 25 مرداد1388ساعت 18:52  توسط رنگین کمون   | 

 

عدم اعتماد به نفس می‌تواند موجب پدید آمدن سطح بالایی از  بسیاری علایم بیمارگونه گردد.
در طول دوران كاری با افرادی كه در زندگی روزمره خود سطح استرس بالایی داشتند، در میانشان یك وجه مشترك و بسیار عمومی وجود دارد؛ اعتماد به نفس پایین.همچنین عدم اعتماد به نفس می‌تواند موجب پدید آمدن سطح بالایی از استرس، بی‌خوابی، اضطراب و بسیاری از علایم بیمارگونه گردد.بدترین مورد این حالت در كسی كه عزت نفس پایین دارد، تجربه كردن احساساتی از قبیل بی‌ارزشی و بی‌لیاقتی و عدم تعلق می‌باشد .

در خصوص عزت نفس پایین، كودكان آسیب‌پذیرتر از دیگرانند.آنها مدام از طرف هم سن و سالهای خود و با توقعات غیرواقعی و نامعقول از جانب خانواده و دوستانشان تحت فشار قرار دارند. این امر می‌تواند به مشكلات روانی عمده منجر گردد كه در آن كودكان احساس خواهند كرد كه زندگیشان ارزشی ندارد.امروزه بزرگسالان نیز چنین علایمی را تجربه می‌كنند. ما همواره با مسائلی چون پول، عشق، خانواده، كار و غیره در حال دست و پنجه نرم كردن می‌باشیم. از آنجایی كه اكثر جوامع مردسالار اهمیت زیادی برای موفقیت مردان قائل می‌باشند،برای یك مرد تحمل فشارها،سخت و دشوار است.همه آن مربوط می‌شود به تئوری «بقای برازندگان»،تئوری‌ای كه مردان تولیدكننده و زنان مصرف‌كننده را توجیه می‌كند. حتی با جنبش آزادیخواهانه زنان و فمینیسم، علت اصلی از خودگذشتگی مردان كماكان به‌طور حتم مرتبط با این حقیقت است كه زنان از مردان انتظار دارند دنیا را روی شانه‌هایشان به دوش بكشند.احتمال دارد زنان با این گفته هم‌عقیده و موافق نباشند ولی این واقعیت دارد. آخرین باری كه نامزد یا همسرتان و یا فرد دیگری كه برای یك امر مهم حقیقتاً به شما وابسته بوده و آن كار (مثلاً پرداخت قبض تلفن ماه گذشته) را به شما واگذار كرده چه زمانی بوده است؟ این تقاضاها معمولاً با پول در ارتباط است. اگرچه اكثر اوقات برای این است كه شما یك «مرد واقعی» جلوه نمایید.آیا شما یك مرد واقعی هستید؟ چگونه می‌توانید تعیین كنید یك مرد واقعی چگونه مردی باید باشد؟ راحت‌ترین كار آن است كه از نامزد، همسر، خواهر و یا مادر خود سؤال كنید. اما به شما اطمینان می‌دهیم كه با دهها پاسخ متفاوت بمباران خواهید شد. چرا؟به این خاطر كه هر زنی عقیده متفاوتی از آن‌گونه كه مرد رویاهایش باید باشد دارد. هرچند كه به‌طور كلی شما درخواهید یافت كه مردها باید تعدادی خصیصه مشترك را برای آن‌كه یك مرد واقعی محسوب گردند دارا باشند.

 استقلال مالی داشته باشید. سلامت جسمانی داشته باشید تا بتوانید فرزندانی قدرتمند همچون خودتان به‌وجود آورید. با هوش باشید و بدانید كه چگونه وسایل گوناگون را باید تعمیر كنید. مورد اعتماد و قابل اتكا باشید. همواره به منظور برآوردن نیازهای وی در دسترس باشید. شخصیت مستحكم و با ثبات داشته باشید، به او نشان دهید كه قادر هستید روی پاهای خودتان بایستید.معمولاً هنگامی كه شما این‌گونه احساس كنید كه فاقد حتی یكی از ویژگی‌های مذكورید، اعتماد به نفس شما شروع به تنزل می‌كند چرا كه احساس خواهید كرد كه گویی از حداقل شرایط لازم و ضروری نیز برخوردار نیستید.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 25 مرداد1388ساعت 17:46  توسط رنگین کمون   | 

کارت پستال نیمه شعبان میلاد امام زمان (عج) و روز مستضعفان



از عمق ناپيداى مظلوميت ما، صدايى آمدنت را وعده مى‏داد.

صدا را، عدل خداوندى صلابت مى‏بخشيد و مهر ربانى گرما مى‏داد.

و ما هر چه استقامت ، از اين صدا گرفتيم و هر چه تحمل ، از اين نوا دريافتيم.

تحمل شدائد از آن رو شدنى بود كه ظهورت شدنى بود و به تحقق پيوستنى.

انگار تخم صبر بوديم كه در خاك انتظار تاب مى‏آورديم تا در هرم خورشيد تو به بال و پر بنشينيم.

سنگينى بار انتظار بر پشت ما، سنگينى يك سال و دو سال نيست سنگينى يك قرن و دو قرن نيست.

حتى از زمان توديع يازدهمين خورشيد نيست.

تاريخ انتظار و شكيبايى ما به آن ظلم كه در عاشورا بر ما رفته است بر مى‏گردد،

به آن تيرها كه از كمان قساوت برخاست و بر گلوى مظلوميت نشست،

به آن سم اسبهاى كفر كه آبدان مطهر توحيد را مشبك كرد.

به آن جنايتى كه دست و پاى مردانگى را بريد.

اما تاريخ صبر و انتظار ما به دورترها بر مى‏گردد،

به مظلوميت و تنهايى عيسى، به غربت موسى، به استقامت نوح

و از همه اينها گذر مى‏كند تا به مظلوميت هابيل مى‏رسد.

انتظار و بردبارى ما را وسعتى است از هابيل تاكنون و تا برخاستن فرياد جبرئيل در زمين و آسمان ؛

آوردن مژده ظهور امام زمان (عج) .


+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 مرداد1388ساعت 18:38  توسط رنگین کمون   | 

صدا می زنم تو را ...

صدا می زنیم تو را ، با تمام نفس هایمان ، ای نهان گشته عشق تو در نهان خانه سینه ها !

به تو نیاز داریم تا صفای دل خویش را با محبت تو بیازماییم.

وای ما ، که اگر عشق تو بر نهان خانه دل ننشیند !

ما همان ناز پرورده تنعم عشق توایم ؛ که جز کوی تو راهی به جایی نمی بریم .

مولا جان !

آدینه فقط قسمتی از پوشش راز است .

ما را به تو هر لحظه در این ملک نیاز است .

محتاج ترینیم به اشراق تماشا

دنبال تو هستیم در آفاق تماشا

ما عشق تو داریم اگر صبر نداریم

ما عشق تو داریم ، اگر در پی یاریم !

مولا ، تا کی باید قنوت ها یمان رنگ اجابت به خود نگیرند؟

آدینه ها می آیند و می روند و ما در آغاز صبحگاهان ،

نجواکنان در فراوانی اشک ها ، هر یک زمزمه می کنیم :

این بقیه الله التی لا تخلو من العتره الهادیه ؟!

این السبب المتصل بین الارض و السماء؟!

این المنتظر الذی یجاب اذاعا ؟!

متی ترانا و نراک ؟!


+ نوشته شده در  شنبه 10 مرداد1388ساعت 15:26  توسط رنگین کمون   | 

عشق يعنی پرگشودن

      عشق يعنی سرفرودن

              عشق يعنی محرم راز

                       دل در آن حاصل نمودن

عشق يعنی راز هستی

         عاشقی را سربريدن

                 عشق يعنی بوی يک گل

                           در چمنزاری خزيدن   

عشق يعنی آن جدايی

      رفتن و هرگز نديدن

                  عشق يعنی ساز پنهان

                            چهچه بلبل شنيدن

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 مرداد1388ساعت 9:21  توسط رنگین کمون   | 

فرا رسیدن میلاد با سعادت امام حسین (ع)

حضرت ابوالفضل العباس

و امام سجاد علیهم السلام

را به جمیع عزیزان و محبان خاندان عصمت

و طهارت تبریک و تهنیت عرض مینمایم


 

Click Here For Get More E-Mails From Sare2008 Group

منم حسين ابن علي ، پير عشق
كه بسته ام بر همه زنجير عشق قلب همه صيـد كمند مـــن است هـــر دل آزاده به بـنـد مــن است
خـانه گرفته عــــرش به زير پـر م قــوت قـلب علي و كـــو ثــــــرم
قـبله گــه قبلـــه بـــود محضــــرم بي سرم اما ز دو عالم سرم

Click Here For Get More E-Mails From Sare2008 Group


 

گر جهان را خیمه ای انگاشتی زیر آن خیمه عمودی داشتی روح خیمه دین حی داور است پرچم زیبای آن پیغمبر است باب آن خیمه علی مولا بود اصل خیمه چادر زهرا بود از حسین ار تار و پود خیمه است

بازوی عباس عمود خیمه است

Click Here For Get More E-Mails From Sare2008 Group
 

امید که باب الحوائج کسی رو نا امید از در خونه ش بر نگردونه

 یه آمین بلند از ته دل بگین


آمین یا رب العالمین


+ نوشته شده در  یکشنبه 4 مرداد1388ساعت 11:28  توسط رنگین کمون   | 

میلاد با سعادت امام حسین (ع )

حضرت ابوالفضل العباس

و امام سجاد (ع )

به جمیع عزیزان و

محبان خاندان عصمت و طهارت

تبریک و تهنیت باد .

+ نوشته شده در  شنبه 3 مرداد1388ساعت 16:16  توسط رنگین کمون   | 

بسم الله الرحمن الرحیم

اِلهى عَظُمَ الْبَلاءُ وَ بَرِحَ الْخَفآءُ وَ انْکَشَفَ الْغِطآءُ

وَ انْقَطَعَ الرَّجآءُ وَ ضاقَتِ الاَْرْضُ وَ مُنِعَتِ السَّمآءُ

وَ اَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَ اِلَیْکَ الْمُشْتَکى وَ عَلَیْکَ الْمُعَوَّلُ

فِى الشِّدَّةِ وَ الرَّخآءِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ الِ مُحَمَّد

اُولِى الاَْمْرِ الَّذینَ فَرَضْتَ عَلَیْنا طاعَتَهُمْ وَ عَرَّفْتَنا بِذلِکَ

مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنّا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَریباً کَلَمْحِ الْبَصَرِ

اَوْ هُوَ اَقْرَبُ یا مُحَمَّدُ یا عَلِىُّ یا عَلِىُّ یا مُحَمَّدُ اِکْفِیانى

فَاِنَّکُما کافِیانِ وَ انْصُرانى فَاِنَّکُما ناصِرانِ یا مَوْلانا یا صاحِب

الزَّمانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ اَدْرِکْنى اَدْرِکْنى اَدْرِکْنى

السّاعَةَ السّاعَةَ السّاعَةَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ

یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ بِحَقِّ مُحَمَّد وَ الِهِ الطّاهِرینَ.

+ نوشته شده در  جمعه 2 مرداد1388ساعت 15:25  توسط رنگین کمون   | 

10 کلید برای تقویت روحیه !


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 2 مرداد1388ساعت 12:24  توسط رنگین کمون   | 

 درویشی به اشتباه فرشتگان به جهنم فرستاده میشود!
پس از اندک زمانی، داد شیطان در می آید ؛
به فرشتگان می گوید : جاسوس می فرستید به جهنم؟

از روزی که این مرد به جهنم آمده مدام در گفتگو است و جهنمیان را راهنمایی می کند

 وسخن درویشی که به جهنم رفته بود این چنین است؛
با چنان عشقی زندگی کن که اگر حتی بنا به تصادف،

به جهنم افتادی خود شیطان تو را به بهشت باز گرداند!


+ نوشته شده در  جمعه 2 مرداد1388ساعت 11:52  توسط رنگین کمون   |